بانوي فانوس به دست
غمگینم همچون دانشجویی که فردا کنکور ارشد داره و هیچی براش نخونده ... غمگین همچون دانشجوویی که داره به دو ماه دیگه فکر میکنه که درسش تمام ِ ، نمیدونه خوشحال باشه یا ناراحت ... غمگینم همچون یک نقطه طلسم شده در گوشه این کره خاکی ... دنیای این روزهای من : هوای اردی بهشت اصفهان + قهوه ترک + عکاسی و صدای زیبا شیرازی ... چون طلای ناب مرا بی منت از خاکم بکن ... یک شبی را عاشقانه از هوس پاکم بکن ... هرنگاهت موجی بر هر تخته سنگ پیکرم ... پر تلاطم تر ز پیشم ، غرق امواجم بکن ... پ .ن : این قدر گرفتار بودم که یادم رفت نقد فیلمی که در پست قبلی قول دادم بنویسم ... فیلم روز روزگاری را ببینید ...فیلمی که بی شک بعد از دیدنش شیفته طبیعت بکر اناتولی خواهید شد ... کسانی که به عکاسی علاقه مند هستند بعد دیدن فیلم میفهمند که جیلان بیشتر از این که فیلم ساز خوبی باشد ، عکاس خوبیست .. با تمام کشمکش ها و دعواها و تعصبات روی فیلم جدایی نادر از سیمین ، من هنوز معتقدم در جایی که فیلم رقیبی همچون روز روزگاری دارد ، روز روزگاری هزاران بار بیشتر لایق جایزه گرفتن بوده است .... دیدن فیلم زیبا و شاهکار ترنس مالیک را به همه شما پیشنهاد میکنم . صحنه های پیچ در پیچ و مختلف محسور کننده که هیچ کدام تخیلی نیستند و با میزانسن های فوق العاده ایی در کنار هم چیده شده اند ، سکون ، موسیقی و تدوین فوق العاده این فیلم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش را بکنید به چشم میاد ، فیلم ریتم شاعرانه و حس لطیف فوق العاده ایی را به دنبال دارد ، خشم پدر ، عطوفت مادر ، همه و همه به دل میشینه ، مضمون فیلم ناراحت کننده و غمگین هست ، ولی بعد از تمام شدن فیلم اصلا نمیتونی حس بدی داشته باشی و وقتی تیتراژ اخر فیلم میاد میتونی لبخند و حس خوبی که بر چهره ات ظاهر شده را ببینی ... در درجه اول فیلم یکم سنگین و خسته کننده به نظر میاد ، چون مشابه همچین فیلم هایی را زیاد ندیدیم ، ولی وقتی با دقت به فیلم نگاه میکنید یک لحظه هم نمیتونید از صحنه ها و تصاویر فیلم دل بکنید ، توصیه میکنم فیلم را در تنهایی و در سکوت و ارامش مطلق نگاه کنید . سکانس های فوق العاده ماندگاری داره ابن فیلم ، تا چند روز ذهنتون به دنبال صحنه های این فیلم هست ، ولی زیباترین سکانسش سکانس پایانی فیلم ... این فیلم را ببینید ... ببینید ... ببینید ...... بازی ها هم به نظر من خیلی خیلی خوب بودند ، بر خلاف انچه از برد پیت انتظار داشتم ، بازی فوق العاده ایی ازش تو این فیلم دیدم ، بازی هانتر مک کراکن پسر اول خانواده هم فوق العاده زیبا بود . این وسط بازی شان پن یکم ضعیف به نظر میرسید که چون نقشش خیلی زیاد نبود ، خیلی هم به چشم نمیامد . فیلم یک ساختار غیر معمول دارد ، شروع فیلم با یک سکانس طولانی و بدون دیالوگ از عصر دایناسورها شروع میشه و بعد به آینده میرود تا شان پن را به عنوان پسر بزرگ شده خانواده برد پیت نشان دهد . فیلم برداری فوق العاده اماامانوئل لوبسکی و موسیقی بی نظیر و شاعرانه دیسپلت مکمل با کارگردانی ابر غول فیلم سازی ترنس مالیک ، باعث شده که 138 دقیقه بیننده را از دنیا خارج و ذهن اون را فارغ و سبک بال بکنه ، دلم نمیخواهد فیلم را توضیح بدم و پیشنهاد میکنم که حتما فیلم را ببینید ،یک فیلم هنری تمام عیار ، که به نظر من جزو 100 فیلم برتر جهان میشه اون را به حساب آورد . پ.ن : دیسپلت با تلفیق موسیقی کلاسیک و موسیقی های ساخته خودش بدجوری با احساسات ادم بازی میکنه تو این فیلم ... مدام موسیقی این فیلم تو دهن من تکرار میشه ... پ.ن : فیلم بعدی که میخوام نقد کنم فیلم روز روزگاری در اناتولی ، شاهکار سینما ترکیه است که به نظر من هزار هزار بار بهتر و زیبا تر از فیلم جدایی نادر از سیمین است و واقعا با دیدن این فیلم احساس میکنم که جدایی الکی الکی به این همه جایزه رسید و در جایی که فیلمی همچون روزی روزگاری رقیب اون هست ، جایی برای بردن و اول شدن فیلم فرهادی باقی نمی ماند ... سلااااام یادم تولد وبلاگم هم بهمن بود... همین روزها تولد وبلاگم و یک دفعه دلم گرفت که این همه وقت بهش سر نزدم ... خیلی دلم میخواهد بیام اینجا بنویسم ولی دیگه احساس امنیت نمیکنم تو پرشین بلاگ ... نمیدونم چرا دست و دلم به نوشتن توی فیس بوک میره و اینجا نمیتونم یک کلمه هم بنویسم . به هرحال سعی میکنم دوباره شروع کنم ... در حال حاضر دانشجوی ترم اخر هستم و این روزها احساس میکنم که بین زمین و هوا معلقم ... دقیقا نمیدونم میخوام چیکار کنم و باید چیکار کنم ... چند تا فیلم و کتاب خوب هم دیدم که سعی میکنم برای شروع نوشتن بیام در مورد اونها بنویسم شاید دست و دلم به نوشتن رفت و بتوانم ادامه بدم ... ممنون از همه که با نظرات و ایمیل جویای احوال میشوید ....
دلم میخواهد پنجشنبه جشن شرکت کنم ... دوستای قدیمی کیا هستند اون روز ؟؟؟؟؟
واقعا برات متاسفم و دلم برات میسوزه که اینقدر بدبختی که خدا رو هم قبول نداری
کجای این نظر میگه من اعتقاد ندارم ...
در ضمن شما با اعتقادات خودت کار داشته باش نه دیگران ...
بگذار ما هرجور دوست داریم با خدای خودمون حرف بزنیم ...
داستان موسی و اون چوپان را خوندی ؟ نخوندی یکبار برو بخون ببین خدا چی گفته درباره اش !

