بانوي فانوس به دست
فرهاد . . . گفتنيها كم نيست ، من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده ، تا روي زمين خم بوديم
گفتنيها كم نيست ، من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ ، از آغاز چنين ،درهم و برهم گفتيم
ديدنيها كم نيست ، من وتو كن ديديم
بي سبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقيها را ،پرسيديم
چيدنيها كم نيست ، من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق ، روي دار قالي
بيسبب حتي ، پرتاب گل سرخي را ، ترسيديم
خواندنيها كم نيست ،من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين ،شكل سرودن را
در معبر باد ،بادهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم
من و تو ، اما در ميدانها
اينك اندازةمان ميخوانيم
ما به اندازةما ميگوييم ،ما به اندازةما ميروييم
من و تو كم نه كه بايد شب ب’رحم وگل مريم وبيداري شبنم باشيم
من و تو خم نه و درهم نه وكم نه ،كه ميبايد ،با هم باشيم
من و تو حق داريم در شب اين جنبش
نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم كه به اندازة ما هم شده
با هم باشيم
گفتنيها كم نيست
زندگي واقعيتي است كه بايد آن را تجربه كنيم.
سورن كييركگارد
عشق چيزي جز اعرق ريا و خود پسندي نيست
ولي در هيچ فلسفه نيامد است كه او سزاوار عاشق شدنم نمي باشد
(ويكتو هوگو)
با اين پذيرش آرزو محو ميگردد . فشار و تنش محو ميگردد
احساس شادي ميكني
{اوشو}
پائولو كوئيلو
آدم های حقير،انسانهای والا را ديوانه میپندارند. چرا که اين انسانها سرشت نامعقول تری داشته و به سمت چيزهای استثنائی جذب ميشوند:چيزهايی که هيچ جذابيتی برای بسياری از مردم ندارند . . .

