بانوي فانوس به دست

فرهاد . . .

گفتنيها كم نيست ، من و تو كم بوديم

خشك و پژمرده ، تا روي زمين خم بوديم

گفتنيها كم نيست ، من و تو كم گفتيم

مثل هذيان دم مرگ ، از آغاز چنين ،‌درهم و برهم گفتيم

ديدنيها كم نيست ، من وتو كن ديديم

بي سبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقيها را ،‌پرسيديم

چيدنيها كم نيست ، من و تو كم چيديم

وقت گل دادن عشق ، روي دار قالي

بي‌سبب حتي ، پرتاب گل سرخي را ، ترسيديم

خواندني‌ها كم نيست ،‌من و تو كم خوانديم

من و تو ساده ترين ،‌شكل سرودن را

در معبر باد ،‌بادهاني بسته وامانديم

من و تو كم بوديم

من و تو ،‌ اما در ميدانها

اينك اندازة‌مان مي‌خوانيم

ما به اندازة‌ما مي‌گوييم ،‌ما به اندازة‌ما مي‌روييم

من و تو كم نه كه بايد شب ب‌’رحم وگل مريم وبيداري شبنم باشيم

من و تو خم نه و درهم نه وكم نه ،‌كه مي‌بايد ،‌با هم باشيم

من و تو حق داريم در شب اين جنبش

نبض آدم باشيم

من و تو حق داريم كه به اندازة‌ ما هم شده

با هم باشيم

گفتنيها كم نيست

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٤/۳/٢۸ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

زندگي گره‌اي نيست كه در جستجوي گشودن آن باشيم.
زندگي واقعيتي است كه بايد آن را تجربه كنيم.
سورن كي‌يركگارد

فلسفه هزار بار به من اموخت كه عشق نينديشم
عشق چيزي جز اعرق ريا و خود پسندي نيست
ولي در هيچ فلسفه نيامد است كه او سزاوار عاشق شدنم نمي باشد
(ويكتو هوگو)
 
نخستين گام آن است كه زندگي را آنگونه كه هست بپذيري
با اين پذيرش آرزو محو ميگردد . فشار و تنش محو ميگردد
احساس شادي ميكني
{اوشو}
 
راز خوشبختي اين است كه همه شگفتي‌هاي جهان را بنگري بدون اينكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني
پائولو كوئيلو
 
فردريش نيچه گفتار سوم از کتاب «حکمت شادان» خود ميگويد:
آدم های حقير،انسانهای والا را ديوانه میپندارند. چرا که اين انسانها سرشت نامعقول تری داشته و به سمت چيزهای استثنائی جذب ميشوند:چيزهايی که هيچ جذابيتی برای بسياری از مردم ندارند . . .


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٤/۳/٢٦ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |