بانوي فانوس به دست
چرا از مرگ ميترسيد ؟ ... چرا زين خواب شيرين روی گردانيد؟... چرا اغوش گرم مرگ را افسانه ميدانيد؟ مپنداريد بوم نا اميدی باز... به بام خاطر من ميکند پرواز....... مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است... مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است.......... مگر می اين چراغ بزم جان مستی نمی ارد؟..... مگر افيون افسون کار.... نهال بيخودی را در زمين جان نميکارد؟... مگر اين می پرستی ها و مستی ها... برای يک نفس اسودگی از رنج هستی نيست؟........ مگر دنبال ارامش نمی گرديد؟... چرا از مرگ می ترسيد؟... کجا ارامشی از مرگ خوشتر کس تواند ديد؟... می و افيون فريبی تيز بال تيز پروازند... اگر درمان اندوهند... خماری جانگزا دارند... نمی بخشند جان خسته را ارامش جاويد... خوش ان مستی که هوشياری نمی بيند... چرا از مرگ ميترسيد؟............ سراز بالين اندوه گران خويش برداريد... در اين دوران که از ازادگی نام و نشانی نيست در اين دوران که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست... جهان را دست اين نا مردم صد رنگ بسپاريد که کام از يکدگر گيرندو خون يکدگر ريزند... در اين غوغا فرو مانندو غوغاها برانگيزند... سر از بالين اندوه گران خويش برداريد... همه بر استان مرگ راحت سر فرود اريد... چرا اغوش گرم مرگ را افسانه ميدانيد؟ چرا اغوش گرم مرگ را افسانه ميدانيد؟ چرا زين خواب جان ارام شيرين روی گردانيد؟ چرا از مرگ ميترسيد؟؟؟ بامزه ترين متلكی يا تكه كلامی كه شنيده ای چی بوده ؟ بامزه ترين سوتی كه تابه حال دادی چی بوده ؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بزرگترين پند زندگي اين است كه گاهي احمق ها درست مي گويند! من عاشق اين آهنگ شكيلا هستم . . . تندی رگبار از تو سر پناه يار از تو قلب بر ديوار از من شهر بی حصار از تو گونه تب دار از من بغض چشمه سار از تو خواب گندم زار از تو ببخشش و ايثار از تو هق هق وصال از من تردی بهار از تو اسب بی سوار از من قصه فرار از تو . . . . نفس نفس بودن من از تو . . . . . . . .. نفس نفس بودن من از تو شگفتن و گفتن من از تو مرورم كن خط خط به از نو بيا ببين در چه حالم از تو ببين بين در چه زلالم از تو بيا شعر محال من شو اين ترانه ها از تو نفس و بزن ما از تو خواب اين سفر از من . . . راه نا كجا از تو خواب گندم زار از تو ببخشش و ايثار از تو هق هق وصال از من تردی بهار از تو اسب بی سوار از من قصه فرار از تو . . . . يك سوال برای كسی كه دوستش داری چه آهنگی می گذاری ؟؟؟؟؟؟؟ مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

how can you see into my eyes like open doors
leading you down into my core
where I’ve become so numb without a soul my spirit sleeping somewhere cold
until you find it there and lead it back home
(Wake me up)
Wake me up inside
(I can’t wake up)
Wake me up inside
(Save me)
call my name and save me from the dark
(Wake me up)
bid my blood to run
(I can’t wake up)
before I come undone
(Save me)
save me from the nothing I’ve become
now that I know what I’m without
you can't just leave me
breathe into me and make me real
bring me to life
(Wake me up)
Wake me up inside
(I can’t wake up)
Wake me up inside
(Save me)
call my name and save me from the dark
(Wake me up)
bid my blood to run
(I can’t wake up)
before I come undone
(Save me)
save me from the nothing I’ve become
frozen inside without your touch without your love darling only you are the life among the dead
all this time I can't believe I couldn't see
kept in the dark but you were there in front of me
I’ve been sleeping a thousand years it seems
got to open my eyes to everything
without a thought without a voice without a soul
don't let me die here
there must be something more
bring me to life
(Wake me up)
Wake me up inside
(I can’t wake up)
Wake me up inside
(Save me)
call my name and save me from the dark
(Wake me up)
bid my blood to run
(I can’t wake up)
before I come undone
(Save me)
save me from the nothing I’ve become
(Bring me to life I’ve been living a lie, there’s nothing inside
(Bring me to life)
شكوه دنيوي
شكوه دنيا همچون دايرهاي است بر روي آب
كه هر زمان بر پهناي خود ميافزايد
و در منتهاي وسعت هيچ ميشود.
Whether 'tis nobler in the mind to suffer
The slings and arrows of outrageous fortune,
Or to take arms against a sea of troubles,
And by opposing end them? To die: to sleep;
No more; and by a sleep to say we end
The heart-ache and the thousand natural shocks
That flesh is heir to, 'tis a consummation
Devoutly to be wish'd. To die, to sleep;
To sleep: perchance to dream: ay, there's the rub;
For in that sleep of death what dreams may come
When we have shuffled off this mortal coil,
Must give us pause: there's the respect
That makes calamity of so long life
آيا شريف تر آن است كهضربات و لطمات روزگار نامساعد را متحمل شويم و يا آن كه سلاح نبرد به دست گرفت و با انبوه مشكلات بجنگيم؟ مردن ، خفتن، همين و بس؟ اگر خواب مرگ درد هاي قلب ما را و هزاران آلام ديگر را كه طبيعت بر جسم ما مستولي مي كند پايان بخشد، البته غايتي است كه بايد آرزومند آن بود.
مردن، خفتن ، خفتن و شايد هم خواب ديدن ! آه مانع همين جاست، در آن هنگام كه آن كالبد خاكي را به دور انداخته باشيم ، در آن خواب مرگ شايد روياهاي ناگواري ببينيم.
ترس از همين روياهاست كه عمر مصيبت و سختي را اينقدر طولاني مي كند




وي در روستاي کوچک کبک واقع در سواحل شمالي رودخانه سنت لورنس در شرق مونترال کانادا در خانواده اي روستايي و صد البته اهل هنر بزرگ شده است .
نام او بر گرفته از ترانه اي به نام سلين است که مادرش در هنگام بار داري به آن علاقه داشته و هميشه مي خوانده .
پدر سلين نوازنده آکاردئون و مادرش نوازنده ويلن بوده اند و خواهران و برادرانش نيز همه به نوعي به ادوات موسيقي سر کار داشته اند و همه در فضايي آکنده از هنر و موسيقي رشد کرده و شکوفا شدند.
سلين براي اولين بار در مراسم عروسي برادرش ميشل ديون ترانه اي را خواند و فقط زماني که 6 سال داشت چشم حاضرين را به خود خيره نمود
. سلين در 12 سالگي به همراه مادرش ترانه اي با نام that was only a dreem را برروي نواري از رمو خواننده معروف وقت فرانسوي ضبط کرد و آن را به آدرسي که پشت آن نوار بود فرستاد .
آدرس متعلق به ( رنه آنژيل ) بود کسي که در سالهاي بعد همسر سلين شد رنه بعد از شنيدن آن آهنگ از سلين که نو جواني ترکه اي و لاغر اندام بود دعوت به عمل آورد تا آن آهنگ را به طور زنده در دفتر او اجرا کند .
هنگاميکه سلين اين آهنگ را زنده اجرا کرد رنه آنژيل آنچنان تحت تأثير واقع شد که در حضور سلين و مادرش کريست .
*همين اتفاق باعث شد رنه که شخصي معروف در ايالت کبک به شمار مي رفت براي توليد دو آلبوم به نامهاي ( lord sound )و( christ mas song by celine) به تکاپو بيفتد و زمينه را براي توليد اولين آلبومهاي سلين فراهم کند .
اين بود گذري کوتاه بر شروع زندگي هنري و پر افتخار با نويي محبوب
که با استفاده از موهبتي الهي که خداوند به او عطا کرده هم اينک آرامش بخش دلهاي شکسته و مرحمي به تمام آلام باشد.
1990 – توليد اولين آلبوم به زبان انگليسي و فروش بيش از 800 هزار نسخه در کانادا و اروپا
1991 – همکاري با والت ديزني براي خواندن ترانه کارتون ديو و دلبر .
1991-گرفتن اولين جايزه اسکار در جشن تولد 24 سالگي اش .
1991-اجراي کنسرت بسيار باشکوه در شهر تورنتو در حضور زوج جنجال برانگيز در بار انگستان ( پرنس چالرز و پرنس ديانا )
1992- توليد دومين آلبوم خود به زبان انگليسي و اهداي عوايد آن به کودکان مبتلا به ايدز – و اعلام حمايت از آنها
1992- اجراي ( love can move mountain ) در حضور بيل کلينتون و همسرش ملاري کلينتون .
1993- توليد آلبوم ( color of my love ) و اعجاز ترانه power of love که در تمام دنيا استقبال تکان دهنده اي داشت وحتي در ژاپن فروشي بالغ بر يک ميليون نسخه داشت .
1995- توليد آلبومي به زبان مادري ( فرانسوي ) که شعر و آهنگش از
jhon jachos goldman يکي از بزرگترين آهنگ سازان و ترانه سرايان فرانسه بود و فروشي بالغ بر 000/57 نسخه در يک روز در خود فرانسه و تبديل شدن به پر فروش ترين آلبوم فرانسوي در کمتر از 6 ماه .
1995 – جايزه اولين خواننده زن که داراي پرفروشترين آلبوم به زبان فرانسوي و زبان انگليسي در يک سال بود .
1996 – توليد آلبوم falling in to you
اين آلبوم 13 ترانه داشت که جمعاً 11 جايزه براي سلين به ارمغان آورد و پر فروش ترين آلبوم سال 1993 با فروش بالغ بر 23 ميليون نسخه در سراسر جهان بود
*1996 – المپيک آتلانتا –- در مراسم افتتاحيه المپيک آتلانتا در حضور 100 هزار تماشا گر در استاديوم و حدود 5/3 ميليارد بيننده تلويزيوني اجرايي بي نظير داشت که به زغم خود بزرگترين اجراي زندگيش بود آلبوم ( - power of love )
1997- اجراي power of love به زبان ژاپني –
و با اين اوصاف وي پنجمين زبان را براي خواندن تجربه کرد .( فرانسوي – انگيسي – آلماني -= اسپانيايي – ژاپني )
1997 – توليد آلبوم lets talk alout love و فروشي با لغ بر 20 ميليون نسخه به صورت مجاز در سراسر دنيا کمتر از 6 هفته –
* 1998 – در يافت جايزه اسکار از آکادمي اسکار به خاطر اجراي افسانه اي ترانه معروف فيلم titanik
*1998 – 8 روز پس از در يافت جايزه تايتانيک او توانست جايزه بهترين خواننده. Rock pop جهان را از آن خود سازد( بهترين خوانند بين المللي سال 1998).
1998- توليد آلبوم بي نظير these are special times
چرا که اين آلبوم آميخته اي از زبانهاي فرانسوي – انگليسي – اسپانيايي – ايتاليايي و لاتين بود که در نوع خود شاهکار به حساب مي آيد .
* 1999 – اجراي با شکوه و کنسرت بسيار زيبا در استاديوم شهر پاريس در حضور 125 هزار نفر تماشاچي و 1 ميليارد بيننده تلويزيوني
1999 – اجراي آهنگ all the wayبا همکاري فرانک سينا ترا ابر مرد موسيقي جهان
2003- برنده جايزه golden star از طرف آکادمي موسيقي rock pop جهان
2004- برنده جايزه خواننده زن هميشه کانديدا در در يافت جوايز
وي جايزه خود را از دست مايکل داکلاس ستاره سر شناس هاليوود در يافت کرد
ازدواجهاي بزرگ در کانادا بود . رنه با سرمايه گذاري روي صداي سلين هم اينک به يکي از مردان ثروتمند و به کمال رسيده جهان است .
همچنين سلين در سال 2000 با دنياي موسيقي خداحافظي نمود تا به زندگي شخصي اش رسيدگي کند و در 25 ژانويه ( رنه چالرز ) به دنيا آمد و او بعد از چند ماه رسيدگي به کودکش بار ديگر به صحنه موسيقي پا گذاشت و با توليد آلبوم A NEW DAY HAS COME بازگشتي موفقيت آميز را براي هوا دارانش به ارمغان آورد.
سلين هم اکنون در يکي از بزرگترين هتل هاي لاس و گاس مشغول هنر نمايي است
پاسخ:انگشت شست نشان دهندهء پول است،انگشت اشاره نشاندهندهء كار و مسئوليت است،اون انگشت كه از همه بلندتره،نشان دهنده خودتان است انگشت انگشتري،همسرتان و آخرين انگشت يعني انگشت كوچيكه بچه يا بچه هاي شما .
بهداشت روان
برخی از روانشناسان عقيده دارند رنگی که برگزيده و دلخواه کسی است ميتواند گويای خصوصيات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زير چکيده ای است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:
قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.
اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.
قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.
دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.
صورتی: مورد علاقه ديگران
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.
ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.
آبی: نظم، پشتكار، تنهايی
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.
ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد
در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.
كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.
ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!
قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.
به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.
شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.
خاكستری: احساس بی نيازی
اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.
در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.
پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.
نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.
سبز: كنجكاوی
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.
دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.
فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.
سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.
يک نکته ی رنگی :
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است.
در بهار روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد وشور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي زامروزها ؛ديروزها
ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد درد
ميخزند ارام روي دفترم
دستهايم فارغ از افسون شعر
ياد مي آرم كه در دستان من
روزگاري شعله ميزد خون شعر
خاك مي خواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شاد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور نمناكم نهند
بعد من ناگه به يكسو ميروند
پرده هاي تيره دنياي من
چشمهاي ناشناسي ميخزند
روي كاغذها و دفتر هاي من
در اتاق كوچكم پا مينهد
بعد من با ياد من بيگانه اي
در بر آئينه مي ماند به جا
تار موئي ؛نقش دستي ؛شانه اي
ميرهم از خويش و مي مانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران مي شود
روح من چون بادبان قايقي
در افقها دور و پنهان ميشود
مي شتابد از پي هم بي شكيب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه اي
خيره مي ماند به چشم راهها
ليك ديگر پيكر سرد مرا
مي فشارد خاك دامنگير خاك
بي تو دور از ضربه هاي قلب تو
قلب من مي پوسد آنجا زير خاك
بعدها نام مرا باران و باد
نرم مي شويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه
فارغ از افسانه هاي نام و ننگ
و میتراشد.
اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند
و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر
هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط
شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس
که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد
میافزاید.
آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبيعی ، این انعکاس سایهء روح
که در حالت اغماء و برزخ بين خواب و بيداری جلوه می کند کسی پی
خواهد برد؟
من فقط بشرح یکی از این پیش آمدها می پردازم که برای خودم اتفاق
افتاده و بقدری مرا تکان داده که هرگز فراموش نخواهم کرد و نشان شوم
آن تا زنده ام، از روز ازل تا ابد تا آنجن که خارج از فهم و ادراک بشر است
زندگی مرا زهرآلود خواهد کرد- زهرآلود نوشتم، ولی می خواستم بگویم
داغ آنرا هميشه با خودم داشته و خواهم داشت.
من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقايع
در نظرم مانده بنويسم، شايد بتوانم راجع بآن یک قضاوت کلی بکنم ؛ نه،
فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلا خودم بتوانم باور بکنم - چون برای
من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند-فقط میترسم که
فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زیرا در طی تجربیات زندگی
باین مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد
و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است بايد افکار خودم
را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای
اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم - سایه ای که روی ديوار خميده و
مثل اين است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد -برای
اوست که می خواهم آزمايشی بکنم: ببینم شايد بتوانیم یکدیگر را بهتر
بشناسيم. چون از زمانی که همهء روابط خودم را با ديگران بريده ام می خواهم
خودم را بهتر بشناسم.
افکار پوچ!-باشد، ولی از هر حقیقتی بیشتر مرا شکنجه می کند - آیا
این مردمی که شبیه من هستند، که ظاهرا احتیاجات و هوا و هوس مرا
دارند برای گول زدن من نیستند؟ آیا یک مشت سایه نیستند که فقط برای
مسخره کردن و گول زدنمن بوجود آمده اند؟ آیا آنچه که حس می کنم،
می بینم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟
من فقط برای سایهء خودم می نویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است،
باید خودم را بهش معرفی بکنم.

