بانوي فانوس به دست

اگه یادتون باشه چند تا پست پیش از این که دانشگاهمون به خاطر رتبه ای که آوردم ازم قدر دانی نکرد ناراحت بودم و نا امید ولی همه شما دوستای خوبم بهم امیدواری و دلداری دادیدقلب و حالا باید بگم که :

باید بگم که . . .. . سوال

. .

 . .

. . . ..  . .

. . . .  . . . .  . .  .

. .    . . . . . . 

اوهوم . . . . یول

یک لحظه صبر کنید . . .. زبان

خیلی هیجان دارم . . . . بغل

کنترلی رو دستام و کیبورد ندارم . . . .عینک

خوب حالا یک نفس عمیق . . ..

و

اما . . ..

می بینم که

 این جانب . .. 

به عنوان . ..

اولین . . .

نخبه . .. . تعجب

و استعداد درخشان . ... از خود راضی

در کشورررررررررررررررررررررررررررررررر شناخته شدم . .. . .

هوراااااااااااااااااااااااااااااااا . . . . هورا

قربون خودم بشم . . . . خجالت

خدا جون خیلی دوست دارم . . .. . . قلب

چاکرتم خدا جون . . . .

مامان و بابا . . ..

خانواده . . .

ممنونم از زحماتتان و تحملتان . .. .

اگر زحمات شما نبود . . .. من الان با این امتحان افتضاحی که امروز دادم . . . . خوشحال نبودم . ...خدا جون شکرت . .. تازه نیم ساعته فهمیدم. . . . باوم نمی شه . .. . . بدون کنکور  فوق لیسانس . . .. نه !!!!!!!!!!! باورم نمیشه . . . کسی قرص  پروپرونال نداره ؟؟؟؟؟؟؟ نگرانتپش قلب گرفتم . . . پروپرونال هایم صدقه سر این امتحانا تموم شده . . . خوشمزهالانه که سکته بزنم . . . . اگر دیگه به روز نشدم بدونید یا انفارکتوس کردم یا از خوشحالی سکته مغزی کردم . . . . .خدااااااااااااااااااااااا جون شکرت . .. . اون هفته مراسمم. ..  اگر دانشگاه موافقت کرد که امتحانا بعدا ازم بگیره به احتما زیاد میرم تهران برای مراسم . تو وبلاگم ساعت دقیقا می نویسم اگر دلتون خواست برنامشا نگاه کنید . . . اصلا اون همفته خیلی مبارکه به خاطر : 1_ تولدم 2 _ همین مراسم کشوری3 _ تموم شدن امتحانا . . . وای من دیگه برم یکم به خانواده برسم دیگه الان همشون  بی صبرانه منتظر من هستند تا من و بوس کنند و در آغوش گرم بگیرند . وای خدا چه ذوقی دارم . فعلا خداحافظ

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/۳٠ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

این شعر را توی وبلاگ دوستم دانوش خوندم . . . شعر فوق العاده ای از شاعر مورد علاقه ام فریدون مشیری است. .. دلم خواست به خاطر این همه آشوب و جنگ که امروز اخبارش داغ داغ است در وبلاگ کوچکم یادی از مردم مظلوم کشته شده و زخمی  در زیر ١٠٠ ها خمپاره و بمب کرده باشم . . . با ارزوی روزهای سبز

 بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!!!!!!

به کوه خواهد زد!!!!

به غار خواهد رفت!!!!!!

 

تو کودکانت را بر سینه میفشاری گرم

و همسرت را چون کولیان خانه به دوش

میان آتش و خون میکشانی از دنبال

و پیش پای تو از انفجارهای مهیب

دهان دوزخ و وحشت گشوده خواهد شد

و شهر ها همه در دود و شعله خواهد سوخت

و آشیان ها بر روی خاک خواهد ریخت

و آرزو ها در زیر خاک خواهد مرد!

 

خیال نیست عزیزم..............

چگونه این همه بیداد را نمی بینی؟؟

چگونه این همه فریاد را نمیشنوی؟؟؟

صدای ضجه خونین کودکی فلسطینی است

و بانگ مرتعش مادری است

که در عزای عزیزان خویش میگریند

 

هزار و ششصد و هفتا دو یک نفر امروز

به زیر آتش خمپاره ها شهید شدند

و چند دهکده را در همین اطراف

هواپیما  ها گلوله باران کردند

 

غم تو رنج میدهد لیکن

غم بزرگتری میدهد عذاب مرا

بیا به حال بشر های های گریه کنیمگریه

که با برادر خود هم نمی تواند زیست!!!!!

 

صدای غرش تیری دهد جواب مرا:

به کوه خواهد زد!!!!

به غار خواهد رفت!!!!!!!!

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!!!!!!

 بی ربط :

. . . دلم گرفته . . . می خوام گریه کنم . . .

. . . از فردا امتحانام شروع میشه نمی تونم زیاد به روز شوم . . .

برای امتحانام دعا کنید . . .

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٧/۱٠/٢٠ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط بانو نظرات () |

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.



به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.



به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.



تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. .،



تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱۱ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |