بانوي فانوس به دست
شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد . . . تو بیا کز اول شب . . . در صبح باز باشد . شب یلداتون مبارک خوش باشید و سرافراز . . .
بابا تو را خدا کوتاه بیاییندددددددددددددددددددددددددد از هر ١٠ نفری که به این وبلاگ سر میزنند ٧ نفرشون میگند چه قدر وبلاگت غمگینه ؟شکست عشقی خوردی ؟ افسردگی داری ؟ از چیزی ناراحتی . . . باید خدمت این دوستان بگم نه به خدا من نه شکست عشقی خوردم نه ناراحتم نه هرچیز دیگه ایی فقط من از این رنگ قالب و این آهنگ (که به نظر خیلی ها غمگینه )خوشم میاد این مطالبی هم که این چند ماهه نوشتم از قضا غمگین از آب در اومده . . . وگرنه از من شیطون تر و اماده خنده و مسخره بازی پیدا نمی کنید ذاتا آدم خنده رو و بیخیالی هستم هیج وقت هم اهل غصه خوردن و غمگین شدن نیستم همیشه همه چیز را راحت گرفتم . . .
داستانی هزار ساله زیبای وحشی... زن:_سحر چون می روی در کام امواج. کند تاب مرا هجر تو تاراج. ماهیگیر:_منم یک مرد ماهیگیر ساده خدا نان مرا در آب داده! زن:_تو را دریا فرو کوبیده صدبار از این زیبای وحشی دست بردار! ماهیگیر:_چو می خوانندم این امواج از دور همه عشقم همه شوقم همه شور. زن:_فریبش را مخور ای مرد زین بیش به گردابش به توفانش بیندیش! ماهیگیر:_نمی ترسم نمی پرهیزم از این کار به امید تو٬ می آیم دگر بار زن:_اگر از جان نمی ترسی در این راه بیاور گوهری رخشنده چون ماه بشوی از خانه ات فقرو سیاهی که مروارید نیکوتر ز ماهی! ماهیگیر:_ز عشقم گوهری تابنده تر نیست. سزاوار تو زین خوشتر گوهر نیست. ولیکن تا نباشم شرمسارت فروزان گوهری آرم نثارت! زنی خاموش در ساحل نشسته به آن زیبای وحشی چشم بسته. بر او هر روز چون سالی گذشته ست. هنوز آن مرد عاشق برنگشته ست! نه تنها گوهری در دام ننشست که عشقی پاک گوهر رفت از دست! پاییز خواهد آمد باد خاطرات مقدس دانشجوییت را برگ برگ خواهد کرد . . . و تو در اوج لبخند به گذشته حسادت خواهی کرد . . . 16 آذر روز بزرگ داشت دانشجو مبارک . زبانی وجود دارد که ار واژه ها فراتر است . اگر کشف رمز این زبان بی کلام را بیاموزی, می توانی جهان را کشف رمز کنی . .. سلام به تمام دانشجویان عزیز چه اونایی که ازشون تقدیر به عمل اومد چه اونایی که دانشگاهشون روزشونا بزرگداشت و برای دانشجو بودنشون ,برای کارهاشون , برای فعالیتاشون ارزش قائل شد چه اونایی که دانشگاهشون مثل دانشگاه ما برای این جور کارا هیچ ارزشی قائل نشد . . . نه این که ارزش قائل نشنا. . . . نه (جون خوداشون ). ولی دانشگاه ما از اون جایی که سطح علمیش خیلی بالا است(چشم دشمن کور اینا گفتم یک دفعه نخبگان طالب علم دانشگاهمون چشم نخورند ) کارای ما دربرابر یک همچین دانشگاهی زیاد چیزه مهم نیست ) البته شما که خودتون ملتفت هستید این روز ها سطح علمی هیچ دانشگاهی زیاد بالا نیست چه برسه به دانشگاه آزاد!!!! ) امروز یک جشنی گرفتند به پاس کلمه دانشجو , حرمت نام دانشجو ,زحمات دانشجو و همچنین دانشجویان نمونه . از صبح چه همهمه ایی دانشگاها گرفته بود که نگو مخصوصا بین ما ترم اولیا . . . گوشه به گوشه دانشگاه رو پارچه نوشته بودن : جشن بزرگداشت از نخبگان و برتران دانشگاه(اینجا به کلمه نخبگان توجه بفرمایید تا بعد براتون توضیح بدهم ( خلاصه بچه ها با چه ذوق و شوقی کلاس را پیچوندن و آماده شدن برای رفتن به جشن البته جشن به دلیل مصادف شدن با شهادت بیشتر به مراسم عزاداری شبیه بود تا جشننننننننننننننننن (هر چند اگر مصادف با روز شهادت هم نبود برنامه هاشون همین بود) خلاصه جاتون خالی جمع همه جمع بود از دانشجو ها گرفته تا ناظم دانشگاه (منظورم خواهران حراست بود هنوزتفاوتشونا با ناظم دبیرستان نفهمیدم ولی خداییش وظایفشون مثله ناظماست من نمی دونم این قرتی بازیا چیه همون ناظم خوبه بگیم . ولی خداییش اونا امروز زیاد گیر ندادند دمشون گرم ایول کاش هر روز روزه دانشجو بود ) از ما بهترون مثل رئیس و معاون دانشگاه . . . اساتید عالی رتبه (از خداشونه هر روز از این خبرا باشه کلاسا را تعطیل کنند اصلا هم از این کار خوششون نمیادددددااااااااااااااااا) همه جمع بودن جاتون خالی . بعد از مراسم سخنرانی رئیس و مداحی یک آقایی شروع کردند به خواندن اسامی ممتازان و نخبگانه دانشگاه( اینجا را داشته باشین ...) منم خوشحال چون فکر می کردم قراره ازمون تقدیر بشه ( زهی خیال باطل ). آخه من 2 ماه پیش نخبه و محقق استان شناخته شدم ولی تو وبلاگم ننوشتم گفتم شاید خدایی نکرده ریا بشه . . . این دو هفته یکم دپرس بودم . . . بابا خبر تو استان ترکید. . . همه فهمیدند تلویزیون نشون داد معلما دبیرستان و فک و فامیل همه فهمیدند زنگ زدن تبریک گفتن . . . ولی دریغ از یک تبریک خشک و خالی از طرف دانشگاه (هر چند تبریکشون اصلا مهم نبود ) ولی خوب همین چیزا باعث انگیزه میشه باعث دلگرمی میشه, آدم یک حسه خوبی پیدا میکنه که میگه بابا هرچی قبلا حقتو خوردن, با پارتی بازی کسایی که اصلا حقشون نبود را تو خوارزمی و . ...اول کردند مهم نیست . از حالا دوباره تلاشتو بکن دیگه تو دانشگاه خبری از این چیزا نیست ارزش کارتو می دونند . . . .ولی خوب چه کنیم دیگه رویایی بیش نبود تو این جور موارد گوش کسی شنوا نیست . . . فقط بلدن بگن راهکار پیشنهاد کنید برای جلوگیری از فرار مغزها . . .برای ترویج حس پژوهش در میان دانشجویان !!!!!!! در ضمن فردای اون روزی که تو تلویزیون ما را نشون داد یکی از مسئولان وظیفه شناس و قدر شناس که اسم ما را اشتباهی شنیده بودند برای تقدیر از این جانب رفته بود ازامور دانشجویی استعلام گرفته بود که دانشجویی به اسمی که اشتباهی شنیده بود در این دانشگاه وجود ندارد که بالاخره یکی ازمسئولین محترم که این جانب را می شناخته اسم درست ما را به آن مسئول وظیفه شناس گفته . . .( حالا موندم این فرد وظیفه شناس که از سرانه دانشگاهمونه وقتی فهمید ما تو اون دانشگاه هستیم چه گلی به سرمان زد ؟؟؟؟؟؟ چه تقدیری به عمل آورد ) خلاصه زیاداز قضیه پرت نشیم . . . مجری از رئیس دانشگاه و معاون و . . .. ( هفت هشت نفری می شدند ) خواهش کردند که به روی سن بیاییند تا دانشجویان از دستان مبارکشان تقدیر نامه ها و هدایای ارزشمند و در خور را بگیرند !!!. خانم مجری شروع کرد به خواندن اسامی نخبگان : نفر اول : خانم . . . . شاگرد اول رشته میکروبیولوژی نفر دوم :خانم . . . . . شاگرد اول رشته معماری ( چندنفر دیگه از نفرات اول بقیه رشته ها را هم صدا زدند ) حدودا 7 نفررا شاگرداول معرفی کردند و بعد شروع کردند به صدا زدن بقیه موضوعات : و حالا قسمت جالب داستان قسمت فرهنگی هنری : نفر هشتم : خانم . . . . در زمینه ی سرمه دوزی نفر نهم : خانم ... در زمینه نقاشی نفر دهم : . . . . در زمینه خطاطی نفر یازدهم: . . . در زمینه قلاب بافی نفر دوازدهم: . .. .در زمینه تلاوت با صوت نفر سیزدهم : . . . در زمینه قالی بافی نفر چهاردهم : . . . در زمینه . . . ( حدودا بیست نفر شدند) در زمینه ورزشی : خانم . . .در رشته کاراته خانم. . . در رشته . . . توجه داشته باشید مهم ترین رتبه در این بیست و دو سه نفر مربوط به منطقه بوده وبقیه در سطح دانشگاه رتبه آوردند. هیچ رتبه استانی و کشوری جزو اینا نبوده و اما . . . . . . .. . . . . . .. . . . . . . نفر آخر : تقدیر ویژه از خانم . . . . که از کشور عراق آمده و در این دانشگاه مشغول به تدریس هستند .. . و تشویق ها دراینجا تمام می شود کسی هم ما را تشویق نکرد . . . ( ای روزگار . . . ) بلهههههههههههه و این طوری بود که نفر آخرم صدا زدن و مراسم با هدیه ویژه رئیس دانشگاه تمام شد. . . . ما را که صدا نزدند ولی برید تو کف هدیه ویژه ریاست دانشگاه به دانشجویان دانشگاه : فرمودند" هر دانشجویی که امروز ژتون غذا را در دستگاه رزرو کرده غذایش مجانی است . . . " ( توجه کنید : هرکی ژتون رزروکرده !!!!!!) سیستم پر از تکنولوژی رزرو غذا در دانشگاه ماهم این طوری که برای رزرو غذا حتما باید یک روز قبل غذا رزرو کنی . تازه کسایی که رزرو کردن هم هیچ اعتباری نیست که وقتی در صف طولانی غذا می ایستند وبه میز تحویل غذا میرسند دستگاه ژتونشونا خورده باشد یا نه ... دیگه شانسیه . . .بابا یکی بگه همه چیزتون درسته حالا همین مونده بود تحویل ژتون را هم دیجیتالی کنید, دیجیتالم کجااااااااااااااااا بود ؟؟؟؟؟ )بهتره وارد جزئیات نشیم و بگذریم . . . خلاصه اونایی که ژتون 250 تومانی رزرو کردن خوشحال از این هدیه ارزشمند و اونایی هم که امروز ژتون نگرفته بودند ناراحت . . . ( هر چندهدیه که چه ارزش کنم اول ترم 50000 تومان زبر جد ازمون گرفتند ) بلههههههههههههه و این بود خاطره اولین جشن روز دانشجوی ما در دانشگاه . . . پی نوشت : از اون جایی که هیچ اتفاقی بی حکمت و بدون تجربه نیست منم امروز چندتا تجربه کسب کردم : 1_ معنی لغت نخبه و فرهیخته را فهمیدم . . فهمیدم کسی که کاره تالیف کتاب می کنه ارزشش از اونیکه سرمه بافی و ملیله دوزی می کنه پایین تره . . . 2_ اگر می خواهی موفق بشی زیاد وارد کارای تحقیقی نشو و برو دنبال هنرو کارای دستی که به قول شاعر گفتنی : هنر برتر از گوهر آمد پدید . . . والسلام . . . . شما ها چه خاطره ایی از دانشگاهتون دارید؟؟؟؟؟ هرکی دوست داره یک خاطره از دانشگاهش را بنویسه . . . نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
من از جهانی دگرم ساقی از این عا لم واهی رهایم کن نمی خواهم در این عالم بمانم بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن تو را اینجا به صدها رنگ می جویند تو را با حیله و نیرنگ می جویند تو را با نیزه ها در جنگ می جویند بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو میگیرند جان از ما نمی دانم کی ام من نمی دانم کی ام من آدمم روحم خدایم یا که شیطانم تو با خود آشنایم کن تو با خود آشنایم کن بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست پس ای مردم خدا اینجاست خدا در قلب انسانهاست به خود آ تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت خداوندا بسوزانم همایم کن بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن
http://ronakkalhor.blogfa.com/post-167.aspx سلام این چندتا جمله به نظر من خیلی قشنگند و در اوج ظرافت معنای خود را رسانده اند، در صورت تمایل خوشحال می شوم نظراتتان را در مورد این جملات بدانم · ترس از رنج ،از خود رنج بدتر است . و هیچ قلبی ، تا زمانیکه در جست و جوی رویاهایش باشد ، هرگز رنج نخواهد برد . (کیمیاگر ) · وقتی بر بلندا باشیم هر چیزی دیگری را کوچک می بینیم . افتخار و اندوه ما معنایش را از دست می دهد . هر آنچه به دست آورده لیم یااز دست داده ایم .همان پایین می ماند . از بالای کوه می بینی که دنیا چه بزرگ است و افق هایش چه وسیع . . . (کوه پنجم ) · راه زندگی همیشه راه اسرار بوده و هست . یادگیری یک ،چیز به معنای برقرار کردن ارتباط با جهانی است که هیچ تصوری از آن ندارین . برای یاد گرفتن فروتنی لازم است . .. (بریدا) · جهان تنها بخش مرئی خداون است (کیمیاگر) · همواره اعتقاد داشته ام که چه در هر انسان و چه درسراسر جامعه ، دگرگونی های ژرف در دوره های زمانی بسیار کوتاهیرخ می دهند . درست آن گاه که هیچ انتظارش را نداریم ،زندگی پیش روی ما مبارزه ای می نهد تا شهامت و اراده مان را برای دگرگونی بیازماید . از آن لحظه ببه بعد ،حاصلی ندارد که وانمود کنیم چیزی رخ نداده است ف یا بهانه بیاوریم که هنوز آماده نیستیم .
به گرد کعبه میگردی پریشان که وی خود را در آنجا کرده پنهان اگر در کعبه می گردد نمایان پس بگرد تا بگردین ، بگرد تا بگردیم در اینجا باده می نوشی در آنجا خرقه می پوشی چرا بیهوده می کوشی در اینجا مردم آزاری در آنجا از گناه عاری نمی دانم چه پنداری در اینجا همدم همسایه ات در رنج و بیماری تو آنجا در پی یاری چه پنداری کجا وی از تو می خواهد چنین کاری به دنبال چه می گردی که حیرانی خرد گم کرده ای شاید نمی دانی...
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من
* * *
ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سینه نزدیک
به مـــن هر آنکـه نزدیک، ازو جــــــدا، جــــدا من
* * *
نه چشــــم دل به ســـــویی، نه باده در سبویی
که تــــر کـــــنم گـلـــــــویی، به یاد آشنــــــا من
* * *
ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــری
دلــــــم گرفته ای دوست، هـــــوای گریــه با من
* * *
نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من
ادامه مطلب
روز قسمت بود.خدا هستی را قسمت میکرد.خدا گفت: چیزی از من بخواهید هر چه باشد.شما را خواهم داد .سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چیزی خواست.یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن.یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز.یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را. در این میان کرمی کوچک جلو آمد وبه خدا گفت:خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم.نه چشمانی تیز ونه جثه ای بزرگ نه بال و نه پایی ونه آسمان ونه دریا .....تنها کمی از خودت.تنها کمی از خودت به من بده و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت: آن که نوری با خود دارد بزرگ است.حتی اگر به قدر ذره ای باشد.تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست


