بانوي فانوس به دست
من در 20 سالگی که گذشت : سند چشم انداز 20 ساله :
___________________________________________________________ این پست را به خاطر دعوت وحید میرزا نوشتم . خیلی جالب از اب در نیامد شرمنده چون به غیر از مورد 1 هیچ علاقه ای به فکر کردن در مورد آینده ندارم به نظر من لذت زندگی در حال را نباید با فکر کردن به گذشته و آینده خراب کرد و اما نصیحت بانو به شما : خیلی سخت نگیرید !!!! سعی کنید در حال زندگی کنید !!!!! بدانید که وجدان راحت بزرگ ترین خوشبختی است پی نوشت : این اهنگ وبلاگم مربوط به سریال مدار صفر درجه است . تنها سریالی که تو این جند سال اخیر من را مجذوب خودش کرد چندتا sms باحال خواندم ولی عمرا برای دوستام forward کنم ( تو سال اصلاح الگوی مصرف باید در قبض موبایل هم صرفه جویی کرد ) . اینجا میگذارم هرکی خواست بخواند :
پی نوشت 2 : هردفعه میرم سینما می گم این دفعه اخری بود که رفتم سینما ولی بازم مثل . . . میرم سینما . ولی دیگه این دفعه قول می دهم که بمیرم هم پا ما سینما نمی گذارم . دیدن فیلم وقتی همه خوابیم به هیچ یک از دوستان توصیه نمی شود . این حرف را جدی بگیرید . واقعا من نمی دونم تهیه کنندگان این فیلم با چه ریسکی حاضر به سرمایه گذاری تو این فیلم شدن . واقعا برای سینما ی خودمون متاسفم که شاهد یک همچین شاهکارهایی است .
این بازی های جدید پرشین بلاگ شدیدا من را جو گیر کرده و علاقه مند به این شده ام که خودم را بیشتر بشناسم سرگرمی های مورد علاقه : اینترنت ( وبلاگ و face book ) ، پازل ، پیانو زدن ، فیلم و کارتون رنگ مورد علاقه : بنفش ، صورتی مایل به بنفش ، بنفش و باز هم بنفش ( بیخود قر قر فونت نوشته ها را نکنید که اصلا رنگ فئنتم را عوض نمی کنم غذای مورد علاقه : قورمه سبزی ، ته چین مرغ ، قیمه ، لازانیا ، غذای ایتالیایی ( به دلیل علاقه زیاد به پنیر پیتزا) ، غذاهای تند شخصیت های محبوب : ایرانی : شجریان ها ، پرواز همای ، انوشیروان روحانی ، فریبرز لاچینی ، دلکش ، فروغ فرخزاد ،شاملو ، پرویز پرستوی ، رضا کیانیان ، رضا رشید پور ، محمود فرشچیان ، محمود حسابی ، کلاه قرمزی و پسر خاله و پسر عمه زا ، رضا زاده . . . غیر ایرانی : بتهون ، چایکوفسکی ، شکسپیر ، پائولو کوئیلو ، ون گوک ، نیچه ، کافکا ، الویس بریسلی ، maryline monero ، chiristian bale ، roger federer ،ratatoiile ،juddy abotte ، celion dion ،chiristian agileria متفرقه : قهوه ترک ، شکلات تلخ ، شیمی ، نانو تکنولوژی ، هوای ابری ، بوی پیپ ، 4 فصل ویوالدی ،سمفونی مردگان ، سمفونی 9 بتهوون ، دریاچه قو چلیکوفسکی ، هتل کالیفرنیا ایگلز ، hurt از کریستینا ، coco chanel mademoiselle ، sowarovski، ck ، cartier موارد تنفر : انجیر و خرمالو ، آهنگ رپ و متال ، غذای شیرین ، بامجان و کدو ، گرما ، دروغ ، ظلم ، فیلم تخیلی ، رانندگی ، ترافیک ، فوتبال ، تفکر سنتی ، تعصب ، آدامس جویدن با صای بلند ( چلپ چلپ ) ، درس عمومی ، خودخواهی ، عطری که بوش شیرین باشد . دفعه بعدی می خواهم از افتخاراتم بنویسم ( شدیدا دچار خود شیفتگی شدم !!!!!) چند وقت است که طب قانون و قانون مندی دوستان وبلاگ نویس را گرفته . از اونجایی که یکی از بچه ها من را دعوت به این بازی کرد و از جهتی شدیدا جو گیر شدم تصمیم گرفتم منم قانون هایم را که در زندگی برایم ارزش دارند را بنویسم . شرمنده اگر یکم طولانی است پی نوشت : یادم رفت این مورد را بگم آدم باید تو زندگیش راحت باشه و با کسی رودربایستی نداشته باشه . و همین طور از رک بودن خیلی خوشم می آید / دوست ندارم برای گفتن حرفهایم زیاد خودم را عذاب بدهم . دوست دارم همان طوری که فکر می کنم حرف بزنم و نگذارم چیزی تو دلک بمونه ( خیلی خودمونی این جمله را نوشتم موعظه یک پدر بزرگ به نوه اش: بستگی دارد به مداد چگونه بنگریم!!!.در مداد ۵ خاصیت است که اگر به دستشان آوری تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی: خاصیت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.اسم این دست خداست.او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد. خاصیت دوم:گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی .این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد . اما آخر کار نوکش تیزتز می شود.پس باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی. خاصیت سوم:مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم.بدان که تصحیح یک کار خطا کاربدی نیست! در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است. خاصیت چهارم:چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست.زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است! خاصیت پنجم: مداد همیشه از اثری از خود به جای می گذارد.بدان هرکاری در زندگی ات می کنی ردی بر جای می گذارد.پس سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی هشیار باشی و بدانی چه می کنی! پی نوشت : هوا بس ناجوانمردانه سرد است . . . . روزگار غریبیست نازنین . . . انسان معجزه ایست که از سنگ سر میزند و آنها که گستاخی آنرا داشته اند که تقدیر را بشکنند و خود بر پیشانی خود بنویسند درختهای لجوجی بوده اند که از کویر روییده اند و در آتش برگ و بار افشانده اند
خدا گفت: لیلی یک ماجراست. ماجرایی آکنده از من، ماجرایی که باید یسازیمش. شیطان گفت: یک اتفاق است ، بنشین تا بیفتد. آنها که حرف شیطان را باور کردند ، نشستند و لیلی هیچگاه اتفاق نیفتاد . مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد. خدا گفت: لیلی درد است ، درد زادنی نو ، تولدی بدست خویشتن. شیطان گفت: آسودگیست . خیالیست خوش. خدا گفت: لیلی رفتن است . عبور است و رد شدن. شیطان گفت: ماندن است . فرو رفتن در خود. خدا گفت:لیلی جستجوست . لیلی نرسیدن است . نداشتن و بخشیدن. شیطان کفت: خواستن است . گرفتن و تملک. خدا گفت: لیلی سخت است . دیر است و دور از دست . شیطان گفت: ساده است . همین جایی و دم دست . و دنیا پر شد از لیلی های زود . لیلی های ساده اینجایی . لیلی های نزدیک لحظه ای. خدا گفت: لیلی زندگی است . زیستنی از نوع دیگر . لیلی جاودانی شد و شیطان دیگر نبود. مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید ، و میدانست که لیلی تا ابد طول می کشد نفهمیدم چه شد کارگردان یوسف پیامبر با خودش نشسته فکر کرده چه جوری زلیخا رو جوون کنه(بخوانید جوان کنه). گفته اگه خیلی جوون کنم که نمیشه.بدرد ازدواج نمی خوره. اگه کم جوون کنم مردم ذوق نمی کنن. پس یه جوری جوون می کنم که همه کف کنن! نتیجه همین شد که احتمالا دیدین.وقتی سرکار خانوم از روی سرشون شال رو برداشتن قیافشون ظاهر شد.چه ظاهر شدنی(به قول میس آدام)... ابروهاش که مرتب بود رژ گونه که احتمالا مارکش اورئال بود رژ لب که احتمالا بورژوا بود سایه چشماش که احتمالا چنل بوده و ریملشم خوب بوده شاید زارا بوده. آخه چرا یه کاری می کنی که اسم خدا و پیغمبرش بره زیر سوال؟؟؟گذشت اون موقع ها که آب میبستن به این سریالا میدادن خورد مردم. بابا نا سلامتی شعور داریم ما! پی نوشت : حوله زیبایی یوسف به بازار امد . برای زیبا شدن فقط کافیست یک بار امتحان کنید . . .



هرچی سنمون بالاتر میره علاقمون به کارتون بیشتر میشه
( هرچند کارتون های زمان بچگیمون خیلی باحال تر بود ولی خوب این ها هم بد نیست ( والت دیسنی باید به من جایزه بده اینقدر محصولاتشا نگاه می کنم 

)


عروس رفته از فرصت اعتماد استفاده کنه !!!


(امان از دست این کودک درون !!!!! ) ، آشپزی ( در حد تیم ملی ) ، معرق ، عکاسی ، حمام 
(







شانس مهم ترین قسمت از هر کاریست . کی گفته نابرده رنج گنج میسر نمی شود ؟؟؟؟
)
کی شد،
بهار امد، دوباره باز
عید شد.
نفهمیدم چه شد
به جای بوسه ها
و اسکناس تا نخورده
sms یا که facebook
رسم و راه دوستی و عشق شد
نفهمیدم چه شد
زمان رفت،
ما نرفتیم.
انگار دوران ما
طی شد ؟



