بانوي فانوس به دست

 

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...

خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت

 

درشکفتن جشن نوروز برایتان در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم.

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارک ...چون همیشه امیدوار

  • یک جا خواندم که نوشته بود :

     

    کل یوم لا یعصی الله فیه فهو عید.

    هر روزی که در آن معصیت خدا نشود عید است .

با این اوصاف به نظر شما امسال ما عید داریم ؟

  • امسال اصلا حس و حال عید نیست . . .
  • امسا ل خیلی حال و حوصله عید را ندارم . دوست دارم این دوهفته را فقط تو خانه باشم و استراحت کنم
  • سریال سوپرنچرال را گرفتم بعد از عید میام نظرم را در موردش بهتون می گم
  • ایشالله عید خوبی داشته باشید ... امیدوارم بهترین ها امسال منتظرتان باشد . . .
  • وبلاگ دوستان زیاده ولی سعی می کنم تو ایام عید تک تک بهشون سر بزنم و عید را تبریک بگم

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط بانو نظرات () |

خدا بگم باعث و بانی این گودر را چیکار کنه که همه وبلاگ ها را کساد کرده . .  .

ای کسانی که از گودر وبلاگ ما را می خوانید ! خیلی نامردید که نظر نمی گذارید !!!! همین !!!

  • آخر سال گفتم یک نظر سنجی بگذارم . .  .

بهترین پست امسال وبلاگم چی بود به نظرتان ؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٠ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط بانو نظرات () |

زنانگیِ رَسم دنیا، نابخشودنیست،

باید بر سر حقایق جیغ زد تا بر سرت خراب نشوند؛

 

حق نیز زن می بوده است چرا که همواره بزرگ مردان را شیفته خود می کرده است،

امّا امروز همه از همخوابگی اش گریزان اند؛

و به باکرگی اش مشکوک!!!

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٧ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

داشتم فکر می کردم اگر به جای این که از سال دوم دبیرستان سرمایه گذاری روی درس خواندنم می کردم و از همه تفریحاتم زدم رفته بودم آرایشگری یاد گرفته بودم ، الان به جای این که ترمی هفتصد هزار تومان از پدر محترم بگیرم برای دانشگاه آزاد ، می توانستم دست کم ماهی هفتصد هزار تومان در آمد داشته باشم . . .

اگر هم حال کار کردن  نداشتم یک ماه اخر سال را فقط کار می کردم ،  درامدش را صرف تفریح و مسافرت خارج و .... میکردم 

تازه شغلشون کلی روحیه و نشاط هم داره ...

با سیستم خاله زنکی که تو ارایشگاه ها هم به راهه از همه چیز سر در میاروردم و کلی تجربه پیدا میردم

  • در آمد ارایشگرها 11 ماه سال یک طرف این یک ماه نزدیک عید هم یک طرف ...

 

  •  باز هم به این معتقدم که هنر و فن دانستن خیلی خیلی بهتر و پر در آمد تر از درس خواندن ... چه تو این مملکت چه کشورهای دیگه . . .  الان تا دلتون بخواهد ادم با سواد و درس خوان ریخته تو دنیا .... اونی موفق که یک هنری داشته باشه ، حالا این هنر می توانه آرایشگری باشه یا خیاطی یا مکانیکی و یا هرچیز دیگه! مهم این که به خاطر فن و هنرش با بقیه تفاوت داشته باشه . . .
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٦ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

الان تنها چیزی که می توانه خوشحالم کنه یک بسته مداد رنگی فابر کاستل . . . ناراحت 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۱٢/۱٤ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

داشتم فکر میکردم چه روزهای بی انگیزه ایی را دارم پشت سر میگذارم ...

خیلی سال پیش ها یادم میاد وقتی راهنمایی و  دبیرستان بودم ، با این که از خرید شب عید بدم میامد ولی نزدیکه عید که می شد دلم می خواست برم بیرون شور و ذوق مردم را نگاه می کردم . . . ولی الان این ترافیک خیابان ها . . . شلوغی مغازه و بیرون بودن مردم برام خیلی بی اهمیت و آزار دهنده شده . . . امروز ترافیک وحشتناک را که دیدم با خودم گفتم انگار مردم از قحطی در آمدند . . .

حال و حوصله دید و بازدید های مسخره و زورکی که سال به سال باید دید ن بعضی ها رفت را ندارم . . .

مسافرت هم که هیج جا داخلی نمیشه رفت ، همه جا شلوغه . . . در ثانی اصفهان بهارش بی نظیر و قشنگه . . . دوست دارم امسال عید صبح تا شب خانه بمانم و وقتم را با کامپیوتر و سریال دیدن و خواب و درس گرم کنم . . . حال و حوصله دید و بازدید رفتن هم ندارم . . . ناراحت

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٢ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

کسانی که سریال لاست را دنبال می کنند کم و بیش با شخصیت سعید آشنایی دارند . سعید یک سرباز عراقی است که به خاطر شغلش خیلی ها را کشته و شنکجه کرده است .

چند هفته ایی میشه که آخرین قسمت های این سریال آمده بود و من نتوانسته بودم ببینم ، امروز بالاخره این فرصت شد که من بتوانم این سریال را ببینم . . .

چون نمیخواهم برای کسانی که هنوز نتوانستند فیلم را ببیند فیلم لو بره فقط می روم سر اصل مطلب و جزئیات را

 نمی گم . 

یک قسمت تو این قسمت فیلم بود که خیلی برام جالب بود . اونم این بود که یک سکانس از فیلم مربوط میشه به افراد پرواز اوشینگ به مقصد لوس آنجلس که توی هواپیما نشته اند ...

فیلم وقتی میرسه به صندلی سعید تو هواپیما نشان میده که سعید پاسپورتش را باز کرده و داره عکس عشقش را که گذاشته وسط پاسپورت نگاه می کنه ، بعد متوجه می شوید که صفحه اول پاسپورت سعید به فارسی نوشته شده است ، به تعبیری یعنی سعید ایرانی است و پاسپورت ایرانی دارد . . .

خیلی برام جالب بود که شخصیت یک شکنجه گر و کسی که خیلی ها را کشته ،طوری که خودش یک جای فیلم که قرار بمیره می گه من خیلی ها را کشتم و مرگ استحقاق من است ایرانی است !!!!

بد نیست نظریه و دیگاه مسخره و خنده دار یک کارگردان ایرانی را هم نسبت به این سریال بدانید :  http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=113096 

      واقعا نقد مزخرف تر از این پیدا نمی شه !!!!!

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٦ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

چند روز پیش فیلم حرامزاده های بیشرف را دیدم .

فیلم بدی نبود . . . ولی خوب خیلی هم قوی نبود

اول بگم که موسیقی فیلم عالی بود

تدوین و صدا گذاری خوبی هم داشت ! احتمال می دهم جایزه بهترین تدوین اسکار را بگیره . . .

وقتی فیلم را دیدم با خودم گفتم : 

چه قدر خوب می شد اگر ما زمان نازی ها زندگی می کردیم !

چون نشد من یک فیلم از زمان نازی ها نگاه کرده باشم و ببینم که توش یک زن یا یک مرد از اینها زشت و بی ریخت باشه . . .

فکرش را بکنید هر روز دم در دانشگاه به جای یک مشت فاطی با چادر سیاه و قیافه ترسناک  و صورت مو دار یک عالمه هلوی خوشگل و مامانی امر به معروف و نهی از منکرمون می کردند . . .

چه قدر خوب می شد . . . نیشخند

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

چند روز پیش وزیر اموزش پرورش اعلام می کنه که قرار مقطع پیش دانشگاهی حذف بشه و به جای آن سال  های تحصیلی به 3 دوره:6 ساله و 3 ساله و 3 ساله تبدیل شود . سر حساب که شدیم دیدیم قضیه از این قرار بوده که یک روز آقای وزیر حالش خیلی بد میشه . . . میره پیش این دکتر و آن دکتر تا آخر دست دکتر براش یک آمپول تجویز می کنه . . . جناب وزیر آمپول را که میزنه میبینه حالش خوب شده . . .

پا میشه میره پیش دکتر میگه آقای دکتر این چه آمپولی بود که حال من را از این رو به آن رو کرد ؟

دکترش میگه والله من آمپول 6:3:3 براتون تجویز کردم . . .

جناب وزیر میره تو فکر . . .

شب میره خانه می خوابه و صبح که از خواب پا میشه با خودش میگه :

فرمول 6:3:3 حال من را خوب کرد ، اگر همین فرمول را برای نظام آموزشی کشور هم ارائه کنیم حتما وضع آموزش پرورش هم دگرگون میشه . . .

و این میشه که الان اینقانون در دست بررسی است . . .

  • فقط دلم داره برای بچه هایی مثل خواهر خودم بقیه میسوزه که بازیچه یک وزارتی به نام اموزش پرورش شدند که حال خودش راهم نمبداند. صبح که از خواب پا میشی می بینه یک قانون جدید وضع شده . . .

ماها با این وضع سابق که یعنی جا افتاده بود و مربیان و دبیران با تجربه و خوبی داشتیم چی شدیم که این بدبخت ها با این قانون جدید بخواهند بشوند . . .

 خدا به داد هممون برسه . . .

  • فقط هر روز که می گذره می بینم دلایل بیشتری برای رفتن از این کشور پیدا می کنم ...

لااقل نمی خواهم بچه ام با آینده اش این طوری تو این مملکت بازی بشه . . .

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |