بانوي فانوس به دست
" پائولوکوئیلو" زندگی پنددادن وگرفتن نیست.اگربه یاری نیاز داریم ،بهتراست ببینیم دیگران چگونه توانسته اند-یانتوانسته اند-مشکلاتشان راحل کنند.فرشته ماهمواره حاضراست وازلبان شخص دیگری برای رساندن مطلبی به ماسودمی جوید.کلام اوبه شیوه ای کاملا معمولی واغلب درست درلحظه ای به گوش ما میرسد که باوجودتوجه داشتن ،دلمشغولی هایمان ماراازمشاهده معجزه حیات بازمیدارد.مابایدبه فرشته مان اجازه دهیم که هرزمان که خودش مناسب دیدوبابهترین شیوه ای که می داندباماصحبت کند. ___________________________________________________ « ایرج زبردست » آهنگ این پست : جمعه ها از فرهاد کتاب پیشنهادی این پست : فراتر از بودن ( کریستین بوبن ) این شیوه از حرف زدن را امتحان کنیم: زین پس به جای پدرم درآمد؛ بگوییم: خیلی راحت نبود زین پس به جای خسته نباشید؛ بگوییم: خدا قوت زین پس به جای دستت درد نکنه؛ بگوییم: ممنون از محبتت- سلامت باشی زین پس به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم: از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم زین پس به جای لعنت بر پدر کسی که اینجا آشغال بریزد؛ بگوییم: رحمت بر پدر کسی که اینجا آشغال نمی ریزد زین پس به جای گرفتارم؛ بگوییم: در فرصت مناسب با شما خواهم بود زین پس به جای دروغ نگو؛ بگوییم: راست می گی؟ راستی؟ زین پس به جای خدا بد نده؛ بگوییم: خدا سلامتی بده زین پس به جای قابل نداره؛ بگوییم: هدیه برای شما زین پس به جای شکست خورده؛ بگوییم: با تجربه زین پس به جای مگه مشکل داری؛ بگوییم: مگه مسئله ای داری؟ زین پس به جای فقیر هستم؛بگوییم: ثروت کمی دارم زین پس به جای بد نیستم؛ بگوییم: خوب هستم زین پس به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم: مناسب من نیست زین پس به جای مشکل دارم؛ بگوییم: مسئله دارم زین پس به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم: خیلی راحت نبود زین پس به جای فراموش نکنی؛ بگوییم: یادت باشه زین پس به جای داد نزن؛بگوییم: آرام باش زین پس به جای من مریض و غمگین نیستم؛بگوییم:من سالم و با نشاط هستم زین پس به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم: شما را در شادی ها ببینم
تکرار کلمات : هیتلر افرادش را به اندازه ای معتقد کرده بود که حتی پس از مرگش نیز اعتقاد خود را از دست نداده بودند و این از خصلت های هیتلر بود . ائ با خصلت های یک انسان آشنایی داشت و می دانست که : انسان در اثر تکرار کلمات ، نا خود آگاه دچار تغییر می شود و این را در سربازان نازی به وفور می توان یافت رود با تمام بیرحمی با موجهای میرغضب خود مشت محکمی به سبزهء کنار ساحل میزد تا ریشه های ضعفیش را از شنزار کنار ساحل بکند. سبزه با صدای بلند داد میزد : ای شنهای مهربان نگذارید موجها مرا به اعماق وجود خود بکشند.ولی غافل از این بود که شنها یارای مقابله با موجها را ندارند و خود به وسیلهء این موجهای ظالم از مادران خود جدا شده بودند و به اینجا به تنهایی و کوچکی آورده شده بودند. سبزهء کوچک ما هر چه بیشتر تقلا می کرد موجها بیشتر و حریص تر به او مشت میزدند و ناگهان دو انگشت مهربان به او رسید و اورا از جا کند و کمی دورتر از موجها او را دوباره در شنزار کاشت اینجا دیگر سبزه در امان بود سبزه نفسی تازه کرد و از این که نجات یافته بود هزاران مرتبه سپاس و شکر گذارد و دو انگشت مهربان خشنود از ناجی بودن یک معصوم . ولی دو انگشت مهربان از این غافل بود که سبزهءکوچک ما هنوز تاب تحمل شلاق های ظالمانهء خورشید را ندارد. سبزه با صدای بلند فریاد میزد : ای ابرهای مهربان نگذارید زیر شلاق استبدادی کمر خم کنم . ولی غافل از این بود که ابرها خود به وسیله این خورشید ظالم از مادران خود جداشده بودند و به اینجا یعنی به تنهایی و کوچکی آورده شده بودند. پس در آن دم آخر با کمر خم شده و جسم خشک شده اش با خود چنین گفت : ( بی گمان برای باختن آمده ایم ) _____________________________
توهم ودیگر هیچ....... why do we close our eyes when we pray? ?when we cry ?whenwe imagine ? when we kiss because the most wonderful thing in life are unseen .and only felt by the heart افتخارات علمی : افتخارات هنری : افتخارات کامپیوتری و اینترنتی : افتخارات سیاسی : افتخارات متفرقه : نتیجه و پی نوشت : از انجایی که نوشته های من اموزنده و پر محتوا هستند نوشت کتاب غیر از رمان و کتاب کنکور به هیچ یک از افراد با خصوصیات مورد یک پیشنهاد نمی شود . جون فرهنگ کتابخانی در کشور عزیزمان زیر صفر است . و فقط مشتاقان کتاب خوان پول برای کتاب های م .مودب پور و فهیمه رحیمی و جناب قلم چی میدهند . یک چیزی را توجه کردید ؟؟؟ اوج استعداد و شکوفایی من قبل از دانشگاه بود و بیشتر هم در سنین کودکی . . . رفته رفته چشمه استعدهای ما به پایان میرسد همان طور که روزی خودمان به پایان میرسیم . باید دز امر استعداد هم صرفه جویی کنیم . چرا که سال ، سال اصلاح الگوی مصرف است دیگه بازی های پرشین بلاگ تمام شد . دوستان اگر سوژه جدیدی برای بازی دارید لطفا این جانب را هم مطلع کنید
ای بیخبر از عاقبت راه نایست!
آن سوی قدمها که نمیدانم کیست
پیوسته کسی هست که میگوید: نیست »

( قضیه از این قرار بود که چون طرح ما در مورد حقوق زن در اسلام و مقایسه ان در کشور های مختلف از جمله کشور خودمان بود باید برای پذیرش ان هفت خوان رستم را میگذراند . داوران مهم تر از انجایی که بسیار درست و طبق اصول وجدانی و خدایی کار انجام میدهند به دلایل سیاسی و . . . طرح ما را نپذیرفتند و به صورت کاملا پیچیده طرح ما را رد کردن ( اخرش هم خودشان نفهمیدن دلیل رد کردن طرح من چی بود ؟؟ استفاده از منبع کشورهای بیگانه یا اوردن امار طلاق ) و ترجیح دادند که به جای طرح پژوهشی ظرفیت ممکن را به طرح ربوکاپ دهند ( کشته مورده این حسه پژوهش انگیزی و علاقه سیستم اموزشی کشورمان به این جور موارد هستم !!!!!! )
ولی از انجایی که ما بسی در این زمینه پوست کلفت هستیم و به این جور برخوردها عادت کرده ایم و حال و حوصله کارهای اداری و شکایت بازی را نداریم از این کار هم مانند بقیه مواردی که حقمان ضایع شد نادیده گرفتیم !!!!

( این همایش هم مانند همایش های سابق کمی بو دار به نظر رسید . یک هفته قبل از مراسم کشور به اینجانب زنگ زدند و گفتند که شما نفر اول کشور شده اید و من هم پس از کلی ذوق کردن و نوشتن این خبر در وبلاگمان و در بوق و کرنا کردن راهی سفر شدیم . زمان برگزاری همایش بسیاری از دانشجویان فرهیخته کشور در بسیاری از زمینه های پژوهشی و علمی در انجا حضور داشتند . تمامی شاخه ها نفرات اول تا سوم داشتند و ما هم در حالی که از خوشحالی در پوست خودمان نمی گنجیدیم منتظر اهدای جوایز بخش مولفین شدیم ( جایزه نفر اول هر ساله انتخاب رشته مورد علاقه بدون کنکور کارشناسی ارشد بود و ما خوشحال از این قضیه ولی از انجا که ما بسی سگ شانس هستیم و از اسمان برایمان میبارد و از انجایی که سیستم پارتی بازی در تهران بسی پیچیده است و از انجایی که ما دختر هستیم ونفرات اول در همه زمینه ها برادران تهرانی بودند در کمال ناباوری دیدید که ای دل غافل . . . زهی خیال باطل . . . نفر اول کجا بود ؟؟؟؟؟؟ از طرفی جایزه را عوض کرده و کمک هزینه مکه برای نفر اول گذاشته بودند .
اینجا را داشته باشید : تمامی شاخه ها نفرات اول تا سوم داشتند به جز شاخه مولفین ( در قسمت مولفین نفر اول و دوم کسی را انتخاب نکرده بودند و نفر سوم یک اقای دکتر بود و اینجانب حقیر هم نفر چهارم . شما فقط سطح علمی همایش را داشته باشید که از شدت بالا بودن نفر اول و دوم نداشت
. من که تاحالا یک همچین چیزی ندیده بودم . جل الخالق . . . 


و فردای ان روز ساعت 4 صبح با اون ماشین خوشگل ها این جانب را اسکرت کرده و به محله مربوطه رساندند .
از این افتخارات می توان نتایج خوبی بدست اورد :



