بانوي فانوس به دست
می گویند در خلقت هرچیزی حکمتی نهفته است . هرچه گشتم و هرچه شنیدم در راز خلقت خودم هیچ چیز جز . . . نیافتم ( برگرفته از وبلاگ سکوت های یک زن ) امروز خیلی به غرورم برخورد . . . من اصلا ادم متعصبی نیستم . هرکسی با من کمی اشنایی داشته باشه می دونه که من تا حدودی رگ و ریشه های فمنیسمی دارم ولی نه در حد زیاد و ازش نوع دو اتیشه . اصولا فمنیسم را به ٣ دسته تقسیم می کنند : مساوات طلب . قدرت طلب و اثبات گر . میشه گفت من از نوع اولش هستم . و دلم می خواهد در جامعه و اطرافم حقوقی را که شایسته یک زن هست را ببینم . ما این ترم یک درس بسی پر محتوا به نام ایین زندگی و اخلاق کاربردی داریم . و بی رو در بایستی باید بگم که بدترین ساعت هفته من سر کلاس این درس گذرانده میشه . نه این که درس بدی باشه نه . . .اتفاقا به نظر من وجود این جور درس ها خیلی مهم . ولی من اصلا تحمل مردهای دیکتاتور و متعصب را ندارم . مردهایی که می خواهند به اسم دین حرف های زورگویانه خود را به دیگران تحمیل کنند . از انجایی که استاد گرامی این درس سمت مهمی در دانشگاه ما دارند نمیشه سر کلاسشون خیلی جر و بحث کرد و من از اول ترم تا حالا شاید ٢ جلسه و ان هم به مدت نیم ساعتتحمل گوش دادن به درس این آقا را داشتم . و بیشتر مواقع کمبود خواب خود را و یا جزوات عقب مانده روس قبل را تکمیل می کنم و با شنیدن موزیکی دلچسب این ٢ ساعات کلاس را به خوبی و خوشی سپری می کنم . قضیه از اینجا شروع میشه که از دو هفته پیش استاد گرامی مبحث اخلاق ازدواج را در کلاس مطرح کردند . من بر حسب اتفاق ان روز mp3 را با خودم نبرده بودم دانشگاه . ایشون چند نصیحت مهم و اساسی برای ما خواهران بیان نمودند و من دلم نیامد ان را در وبلاگم بیان نکنم . باشد که دیگران نیز مستفیظ شوند !!!! جمیع دانشجویان : اا یعنی چی استاد ؟ بده یک مرد به حرف خانمش باشه دانشجوی اخر کلاس : استاد از این دسته از اقایونی ( زن ذلیل ) که گفتید میشه لطفا معرفی کنید / چون ما که نشانه ایی از این نشانه ها که شما میگید نمیبینید . ایا واقعا این جور مرد ها وجود دارن ؟ استاد : بله . بگذارید برای شما مثالی بزنم . زن به مرد اعتراض میکند که من از شرایط زندگیمان راضی نیستم . مرد مجبور می شود شغل خود را که شرافتمندانه است را رها کرده و دنبال خواسته ی زنش برود و مجبور به گرفتن رشوه و زیر میزی و . . . شود و این طوری است که به گناه الوده می شود دانشجوی معترض تن به همچین کارهایی می دهد چه ربطی به زن دارد ؟ زن که خواسته نا معقولی نکرده . راه های شریف دیگری برای بر اورده کردن خواسته زن هم هست . استاد : بله خواهر ( می خواهم 100 سال سیاه خواهر این اقا نباشم ) حرف شما درست ولی خواسته زن اصل بوده که مرد را به اینجا کشانده . اخه شما بگید این ادم جنبه بحث کردن داره با این جواب دادنش ؟ دانشجویان معترض : وا استاد این حرکت برای احترام است و شخصیت یک مرد را میرساند ( نشان دهنده جنتلمن بودن یک مرد است ) استاد : جواب ما را با خنده ایی تمسخر امیز می دهد ( ایشان بسی به ما خانم ها لطف دارند ) دانشجو : استاد پس برای همینه بحث صیغه کردن باب شده و اقایون چند تا چند تا زن صیغه می کنند ؟ استاد در جواب : 5 دقیقه سکوت و تفکر و بعد از 5 دقیقه : بله و اما مبحث صیغه که شما خواهر فرمودید ، باید بگم که این صیغه فایده های زیادی برای خود خانم ها دارد از جمله این که جون تعداد خانم ها بیشتر از اقایون است . خداوند صیغه را راهی قرار داده که خواهران بی شوهر نمانند و کم تر غصه بخورند . آن جلسه گذشت و امروز من کتاب اخلاق را برداشتم که بخونم .داشتم می خوندم تا این که رسیدم به این جمله :غیرت ماموریتی است از سوی خداوند به مردان تا از الودگی نسل بشر به فساد و انحراف و آلودگی های . . . جلو گیری نمایند . اگر مردان در حفظ محل نگهداری بذر انسانی ، غیرت نمی ورزیدند ، رابطه نسل ها از یکدیگر گسسته می شد و در ان صورت نه هیچ فرزندی پدر خود را می شناخت و نه هیچ پدری می دانست که فرزند او کیست ؟ هر چه قدر بخواهیم به این جمله با دید مثبت و خوب نگاه کنیم با عقل جور در نمیاد 2 تا مشکل به نظر من تو این جمله هست : 1 ) کی گفته که غیرت فقط برای مردان تعریف شده ؟ 2) در این جمله یکم کم لطفی به خانم ها شده . به نظر من این قدر یک زن شعور و معرفت داره که اگر حتی شوهرش غیرت هم نداشته باشه عفت خودش را رعایت کنه و به قول معروف دامنش به گناه الوده نشه . این بود خاطره امروز ما این نیز بگذرد . . . حالا چند تا سوال داشتم . خوشحال می شوم دوستان خواننده به این سوالات به دور از هرگونه تعصب و کلیشه ایی پاسخ دهند . زن بودن یا نبودن ؟ مسئله این است ؟
دیدار من و تو بماند
در آن خانه هشت در قدیمی کنار عطش پایدار حوض روی تخت چوب زاده روی گلیم پا خورده کنار فواره همیشه خوشحال بگذار بماند صدای قاچ، ترک خوردن هندوانه غرورم بگذار آدم و حوا بمانیم بگذار من بمانم یک زن... قورباغه کوچکی در کنار برکه در تنهایی خویش نشسته بود می گفت: چرا من که آوازی ندارم صدایی ندارم تا دلی را بلرزانم قدم را سست کند. پس چرا خدا آواز بلند مرا برای شب قرار دادی؟ شبی که آرامش در آن غوغا می کند این شوم آواز من چه بود؟ قورباغه بخت باخته آنقدر در اندیشه خود غوطه خورد که در موج گرم خواب غرق شد. آنگاه خدا را دید بی هیچ حجابی که به کنارش آمده بود. دستانش بالشی شده بود و لبخندش آرامشی برای لالایی او بر قلب قورباغه سبدی از موج ریخت و آنگاه بر خلسه این موج پاسخ گرفت: " تو همان جا هستی که باید باشی. چگونه شب بی تو معنا یابد؟ آواز توست که نوید گر آغاز آسایش است. صدای توست که روز را به خوابی گرم در بستری که آسمان برایش گسترده دعوت می کند. ترانه شامگاهی تو طلوع سایش لطیف بال فرشتگان موهبت بر بازوان خسته آفریدگان است. پس چه جای اندوه که ناله حزین تو سرشار از شور است و ولوله. _____________________________________ معرفی کتاب : جنس دوم (سیمون دوبوار ) معرفی آهنگ : Alexander Rybak - Fairytale (ESC 2009 Norway) این اهنگ چند روز پیش درEurovision 2009 اول شد . حتما ببنید بعد ها نوشت : واییییییییی فیس بوک
: استاد وقتی یک مرد این قدر ایمانش ضعیفه که با خواسته زنش
اخه تو رو خدا اینم شد جواب ؟ چرا یک چیزی میگی که خدا و پیغمبر را می بری زیر سوال ؟



گذاشته شده . دوست داشتید سر بزنید و نظر بگذارید . 

