بانوي فانوس به دست
میگم جواب این سوال در دوره های سنی من متفاوت بوده : در ١٠ سالگی : موضوع انشامون که بود ما از رو بچگی و سادگی می نوشتیم : همان طور که بر همگان واضح و مبرهن است علم بهتر است از ثروت زیرا انسان با بدست اوردن علم به همه چیز میرسد حتی به ثروت !!!! در ١٨ سالگی : هیچ کدوم ! سهمیه دانشگاه از این دوتا بهتره . . . ادم اگر سهمیه داشته باشه هم به رشته خوب و دانشگاه خوب میرسه هم بعدش به ثروت خوب بعد از ١٨ سالگی تا به اکنون : هیچ کدام ! قدرت از این دو بسی بهتر است . . . خداوندا به ما قدرت کافی عنایت بفرما خدا خودت می دونی من از بنیه ضعیفی برخوردارم . . . خوب امسال بیا ثواب روزه را 2 برابر حساب کن به خاطر این قضیه تا ما انگیزه داشته باشیم برای روزه گرفتن تو این شرایط سخت !!!! الان ته تاغاری سالاریه !!!! من میگم مسافرت بریم یک جایی که چند تا آثار باستانی و تاریخی هم برای دیدن داشته باشه . . . خواهر جان بنده عقیده دارند که تهران هم آثار باستانی از جمله پاساژ میلاد نور و پاساژ گلستان و . . . دارد. همیشه ته تاغاری ها در این چور موارد پیروز هستند . . . بالاخره تصویب شد برویم تهران . . . من یکی که فقط به عشق دربند و توچال میرم . . . وبلاگ جدیدمون ساخته شد . . . دوست داشتید می تونید نقدهاتون را برام بفرستید به اسم خودتون میگذارم تو وبلاگ . . . ____________________________________________________
باورمان تا مغز استخوان شکسته است
یه ماهی بدترکیب به قلاب من افتاد "الیزابت بیشاپ" قلیان مونس تنهایی است... هفتم٬ هیچ کس نباید خود سر ٬دست به ذغال قلیان و شلنگ آن و سایر قسمت های آن بزند و هر تغییری در آن باید با رضایت اکثریت جمع باشد(آخر دموکراسی... ) هشتم ٬ با آتش ذغال روی قلیان نباید هیچ چیزی روشن کرد مخصوصا سیگار __________________________________________________________ پ ن / 1 : بی خودی فکر بد نکنید !!!!! این متن را محض این نوشتم که یکم بخندید و روشن آگاه بشوید پ ن / 2 : و بدانید و آگاه باشید که قلیان کشیدن رسم و رسوم دارد پ ن / 3 : بانو با کمک یکی از همکاران وبلاگ نویس مشغول به ساخت یک وبلاگ نقد فیلم است . به زودی خبرتان می کنم پ ن /4 : از ما که گذشت . . . شما خوش باشید جوونا پ ن /۵ : بانو حالش خیلی بده . . . خودش فکر می کنه آنفولانزا خوکی گرفته . . . خوبی بدی هرچی دیدید حلال کنید پ ن / ۶ : پس چرا این قبض های موبایل نمی آید . . . جونم به لبم رسید . . . تما م وقتی اعلام نتایج میشه . معاون عزیز سازمان سنجش با خود این بچه ها هم که مصاحبه می کنند میگن با توکل به خدا و دعای پدر مادر موفق به کسب این رتبه شدیم . ( توجه داشته باشید فقط به خدا توکل داشتند!!! روزی 4 ساعت هم بیشتر درس نمی خوندند یک ماه بعد همون بچه را در حین تبلیغ برای کلاس های کنکور گاج و قلم چی و . . . زیارتشون می کنیم . حالا چندتا فرضیه مطرح است : 1 _ معاون سازمان سنجش دروغ میگه ؟ 2_ رسانه بچه ها را مجبور به گفتن همچین دروغ هایی می کنه ؟ 3 _ کلاس قلم چی و گاج . . . جزو همون قضیه توکل به خدا و . . . حساب میشه !!!! 4_ قضیه پیچیده تر از این حرف هاست ! 5_ کنکور قبول شدن این ها جزو معجزات بوده ! حالا بماند که من خودم به شخصه 2 _3 نفر از رتبه یک رقمی ها شهرمون را می شناسم که خودشون را خفه کردن از کلاس !!!! پ. ن : یک سوال دیگه ؟؟؟؟!!!! این قلم چی آرتروز دست نمیگیره ؟ همین طوری یک دستش را بالا نگه داشته ؟ _______________________________________ _______________________________________
صحبت از پژمردن یک برگ نیست.. از همان روزی که دست حضرت قابیل، قرن ما، من که از پژمردن یک شاخه گل، صحبت از پژمردن یک برگ نیست،
صحبت از پژمردن یک برگ نیست،
از طرف یک بچه ها به یک بازی دعوت شدم ، تو این بازی باید اسم چند نفر را که دوست دارم باهاشون ملاقات داشته باشم و دعوتشون کنم را بنویسم . . . اولی . روح خیام خدا بیامرز : دلم می خواهد یک شب خیام را دعوت کنم و با هم تا صبح مشاعره کنیم . . . دلم می خواهد بگه وقتی شعرهاش را می گفته تو چه حس و حالی بوده . . . وقتی خواستم روحش را احضار کنم قبلش بهش می گم لطفا بند و بساط و آب شنگولیشم بیاره ، فضا را معنوی کنیم دومی . استاد شجریان سومی . شیخ ا.ص . ل. ا. ح . ا . ت : از اونجا که حرف زدنش را خیلی دوست دارم ، یک روز هم از یشون دعوت می کنم بیاد تا برام از قصه های خودش و ننجونشون برام تعریف کنه . خیلی از اخلاقشم خوشم میاد . . . قبل از اومدنش حتما تخمه می خرم که دو تایی بشینیم تا صبح گل بگیم و گل بشنویم ( امیدوارم پدر شوهر اینده به همین خوش اخلاقی و باحالی باشه چهارمی . خانم شیرین عبادی : یک شب حتما خانم عبادی را دعوت می کنم تا در مورد حقوق زن و راهکارهای بهبود حفظ حقوق بشریت و مبارزه با تمام کسانی که این قوانین را زیر پا می گذارند بحث و گفتگو کنیم ( اگر دعوتم را قبول کنند یک فنجون قهوه ترک مخصوص خودم را براشون درست می کنم که تا صبح بتونیم بحث کنیم ! ) پنجم . روح شاملو : از روح شاملو دعوت می کنم یک شب بیاد تا صبح با هم بحث و گفت و گو کنیم . مثل دو تا دوست ! ششم . موتزارت : تا صبح می گم برام پیانو بزنه ! هفتم . کریستین بل : تا صبح میشینیم فیلم میبینیم و نقد می کنیم . وای چه فازی میده . . . هشتم . سلین دیون : تا صبح برای هم اواز می خونیم . یکی اون . یکی من ! نهم . ساییرررررررررررر : دهم . خدا : اخر دست از خدا دعوت می کنم بیاد تا حسابی حلالیت بطلبیم و مطمئن بشم اون دنیا جام درسته . . . خیلی های دیگه هم هستن . مثل صادق هدایت . نیچه . مرلین مونرو . ولی مطمئنا از 3 نفر اصلا دعوت نمی کنم . حالا اسمشون بماند . . . از اقای ا.ب.ط.ح.ی هم حتما دعوت می کنم بیان تا شیوه کم کردن وزنشون را برام توضیح بدهند . چون الان مدت زیادی که 2کیلو اضافه وزن دارم ولی نمی تونم کمش کنم . از50 کیلو شدیم 51 !!!!!!! از چک نویس عزیز ، کیامهر ، آقا مجتبی ، کشکی جون ، ناهید جون و عمر خاااااان ! ویولون زن جوان ، عمولی ، گرگ دونده و سامان کاویان دعوت می کنم در این بازی شرکت کنند . ____________________________________ فعلا فقط به فیس بوک اعتماد دارم . . . خدا پدر مادر سازنده اش را بیامرزه . . هم چنین سازنده فیلتر شکن را حس خیلی بدی دارم . . . حس ترس امیخته با حالت تهوع نسبت به اسم خیلی چیزها ویار پیدا کردم . . . اونم از نوع حادش ! یکی از این اسم ها تلویزیون و ... است پت... پت...، چراغ از نفس افتاد؛ گرفته شده از آوای آرام ______________________________________ نام فیلم: Atonement (تاوان) کارگردان :Joe Wright آهنگساز : Dario Marianelli محصول :۲۰۰۷ برنده اسکار بهترین موسیقی متن فیلم ۲۰۰۸ برنده جایزه بهترین فیلم از جشنواره گلدن گلاب ۲۰۰۷ برنده جایزه بهترین موسیقی متن فیلم از جشنواره گلدن گلاب ۲۰۰۷ هزاران صفت خوب دیگر را می توان در مورد فیلم جو رایت یعنی تاوان به کار برد و باز صفت کم اورد . فیلمی که به زعم خیلی ها بهترین فیلم اروپایی سال بود . فیلم از رمان فوق العاده ایان مک ایوان ساخته شده که داستان یک عشق از هم فروپاشیده شده را بر اثر یک حسادت ، یک دروغ در بستر جنگ جهانی دوم تعریف می کند. به دلیل کمبود سوالات عنوان این پست تغییر کرد و جواب سوالات دوستان در وبلاگ هایشان داده شد ! آهنگ را از اینجا ببینید پراکندگی های ذهن من !!!!: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ The Legend Of 1900 یک شاهکار از جوزپ تورناتوره،تو دیدن این فیلم شک نکنید،با بازی تیم راس،برنده گلدن گلوب میشه گفت بهترین فیلم موزیکالی بود که تو عمرم دیدم . و جز معدود فیلم هایی بود که همزمان با شنیدن دیالوگ هایش گریه می کردم . فیلم فوق العاده فوق العاده زیبایی بود عاشقان سینما، تقریبا همهشان، یک فیلم محبوب مشترک دارند: سینما پارادیزو. اما بهنظر میرسد خیلی از این طرفداران پروپاقرص سینما پارادیزو، خبر ندارند فیلم محبوبشان، سالها بعد، توسط خود تورناتوره، تکرار شده: افسانهی ۱۹۰۰. بله، اعتقاد ویژهای دارم که؛ شباهتهای قابل توجهای بین این دو فیلم وجود دارد. همیشه به این فکر کردهام که؛ چرا حتی نصف شهرت و محبوبیت سینما پارادیزو را افسانهی ۱۹۰۰ ندارد این فیلم داستان یک پیانیست است که مادرش او را داخل یک جعبه بر روی پیانویی در داخل یک کشتی مسافری بزرگ رها می کند. یکی از کارگران کشتی او را بصورت اتفاقی پیدا کرده و تصمیم می گیرد که او را بعنوان فرزند خوانده خود بزرگ کند. نامش را به این مناسبت که در نخستین روز از شروع قرن جدید پیدایش کرده اند، 1900 می گذارند. بهترین قسمت فیلم به نظر من اون قسمتی بود که با ابداع کننده سبک جاز دوئل گذاشت و همین طور قسمت اخر فیلم که دو دوست با هم حرف می زدند . دیالوگ قسمت اخر فیلم فوق العاده بود . . . بخشی از موسیقی فیلم را که از ساخته های دانلود موسیقی متن فیلم ... دانلود فیلم .. . و در آخر : یک روز بعد نوشت : زین پس خواستیم لاغر بشیم بجای رژیم گرفتن بریم اوین چند روزی را انجا بگذرانیم . زودتر جواب میده ! نام فیلم : No Country for Old Men خلاصه داستان: جون 1980، وست تگزاس. آنتون شیگور توسط معاون کلانتر دستگیر می شود. اما در اداره پلیس موفق می شد او را به قتل رسانده و بگریزد. کلانتر اد تام بل که در بازگشت با جسد معاونش روبرو شده، تصمیم دارد تا قاتل را دستگیر کند. همزمان لولین ماس که برای شکار به خارج از شهر رفته با کاروانی از اتومبیل ها در میانه صحرا روبرو می شود. با نزدیک شدن به کاروان و مشاهده اجساد و اتومبیلی پر از بسته های مواد مخدر، در می یابد که یک معامله بزرگ به خون کشیده شده است. با پرس و جویی از راننده مشرف به موت یکی از اتومبیل ها و تعقیب رد پای بر جای مانده، به مردی زخمی که کیفی پر از دو میلیون دلار همراه دارد، می رسد. تبهکار بر اثر زخمی که خورده، قالب تهی کرده و هیچ مانعی بر سر راه ماس وجود ندارد تا پول ها را تصاحب کند. ماس به خانه بازمی گردد، اما همان شب با تصور این که راننده زخمی زنده مانده و درباره او سخنی بگوید، وی را وادار می کند تا شبانه به سر وقت کاروان قاچاق چیان برود. اما زمانی که به آنجا می رسد با گروهی تازه نفس روبرو می شود که گویا انتظارش را می کشیده اند. ماس موفق می شود تا از چنگ آنها بگریزد. اما اتومبیل خود را جا می گذارد و قاچاق چیان از این طریق موفق به شناسایی وی می شوند. ماس در بازگشت همسرش کارلا جین را بیدار و او را با اتوبوس راهی شهری دیگر می کند. خود نیز برای گریز از چنگ قاچاق چیان و شیگور که برای یافتن پول اجیر شده، سر به جاده ها می گذارد. همزمان کلانتر نیز در تعقیب ماجرا به منزل ماس می رسد. شیگور که با کمک سینگال دستگاهی که درون کیف پول ها تعبیه شده، به هتل محل اقامت ماس دست یافته و بقیه قاچاق چیانی را که قبل از او به هتل رسیده اند، به قتل می رساند. اما خود توسط ماس زخمی می شود. ماس نیز که زخمی شده، از مرز رد شده و به مکزیک می رود. اما کیف را ناچار در پست بازرسی مرزی پنهان می کند. وقتی در بیمارستان مکزیکوسیتی چشم باز می کند، با کارلسون ولز روبرو می شود که از او می خواهد تا پول ها را به وی تحویل داده و جان خود را نجات دهد. اما ماس امتناع می کند و از بیمارستان می گریزد. شیگور نیز به سراغ ولز رفته و پس از قتل او به سراغ ارباب وی نیز رفته و او را نیز می کشد. کلانتر تام بل نیز که توسط همسر ماس از محل ملاقات شان آگاه شده، تنها برای ختم موضوع به آنجا می رود. اما قاچاق چیان زودتر از او رسیده و ماس را به قتل می رسانند. ولی ماس قبل از مرگ تقاضایی از شیگور کرده است و مدتی بعد شیگور برای کشتن کارلا جین به سراغ او می رود... 1. بهترین فیلم ***نکته جالب این فیلم از نظر من این که فیلم با این که موسیقی متن ندارد ولی بیننده را به طور کاملا حیرت انگیزی مجذوب خود می کنند و بیننده در سکوت مطلق تا اخر فیلم را دنبال میکند به کسانی که علاقه زیادی به فیلم های ماجرایی دارند دیدن این فیلم را توصیه می کنم . __________________________________________________________ اول به سمت چپ که محل عبور ماشینهاست نگاه میکنیم بعد به سمت راست که محل عبور موتورهاست نگاه میکنم بعد به سمت بالا نگاه میکنیم که محل سقوط هواپیماست سپس با روحی سرشار و قلبی مطمئن پا به خیابان میگذاریم . می توانید سوار یکی از هواپیمای کشور شوید خیلی راحت با هزینه ارزان و بدون درد فقط با 40 هزار تومان و فقط چند ثانیه گرما و بعدشم ملکوت . . . اگر رنگ منتخب شما بنفش باشد : در اولین ملاقات بیشتر جذب انرژی و تحرک فرد مقابل می شوید، اما در واقع شما به مردی علاقمند هستید که در کنار او احساس راحتی کنید و از او آرامش بگیرید. رمز موفقیت شما در مقابل مردها گیرایی، جذبه و هیجانتان است. شما سرشار از ذوق و اشتیاق هستید به همین دلیل آقایون نیز احساس می کنند که زندگی شان در کنار شما مهیج و جالب خواهد شد شما وفادار و وظیفه شناس هستید و ارتباط عاطفی برای شما یک امر جدی تلقی می شود اگر فردی را برای ازدواج انتخاب کردید، به این معناست که او تمام معیارها و ملاک های مورد نظر شما را دارا بوده که توانسته به این مرحله راه پیدا کند. در ضمن لازم به ذکر است که شما برای وضعیت ظاهری افراد اهمیت خاصی قائل هستید. “بنفشی ها” با مردهای خوش تیپ و قیافه ازدواج می کنند .
حالا بیابید پرتقال فروش را . . . !!!! متولد بهمن ماه:
گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسواسی نیاویزم، بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست. گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه، یادگاری جاودانه، بر تراز بی بقای خاک. *** آه اگر آزادی سرودی میخواند احمد شاملو مطلب زیر به نقد از میلاد خوشخو ( اعتماد ملی ) است . ولی نظر من را بخواهید می گم آدم با الاغ سفر کنه شرف داره تا سوار این هواپیماهای روسی بشه !
ادم سلام کنه حالا هرچی می خواد بگه . به نظر من بگید سلام علیکم و رحمته الله و برکاته . . . ثوابش بیشتره . این دوره زمونه هم این طوری حرف بزنیم بیشتر تحویلمون میگیرن اگر تو مریخ هم سیاه پوست ها همین وضع را داشته باشند . ترجیح می دهم سفید پوست مریخی باشم آره از اونجایی که فیلم بنجامین را خیلی دوست داشتم خوشم میامد این طوری باشم و هرچند زندگی کردن خیلی دردناک بود . ولی از ١ لحاظ خوب بود . اگر یک فرد عادی بعد از گذشت سالها که تجربه پیدا کرد و زندگیش را کرد تصمیم گرفت ازدواج کنه . بهش میگن سر پیری و معرکه گیری ؟ ولی اگر ادم مثل بنجامین باشه بعد از این که سالهای زیادی از زندگیش گذشت هم تجربه پیدا کرده و هم جوون شده و خوشگل نه دوست داشتم مردها شاخ داشتن . این طوری خیلی جذاب تر میشدن نه من ترجیح می دهم مردها بلند قد تر باشند . چون این طوری خانم ها نمی تونند کفش پاشنه بلند بپوشند بانوی فانوس به دست اسم یک شخصی در جنگ جهانی دوم به نام فلورانس نایتینگل بود . من زن بودن را بیشتر ترجیح می دادم . ولی در کشور ما بیشتر شرایط به نفع اقایونه بهش میگفتم خدا از دهنت بشنوه . چون به نظر من بهترین نوع مرگ ، همین نوع است . یعنی این که ادم شب بخوابه دیگه صبح از خواب بیدار نشه . خیلی دلم می خواهد این طوری بمیرم . * تصورش را بکن تو خواب بمیری و تمام مدت فکر کنی داری ادامه خوابت را میبینی ...! میگن زن بلاست ، ولی خدا هیچ خانه ایی را بی بلا نکنه به زن بودنم افتخار می کنم و عقیده دارم خدا اول آدم را آفرید . دید آفرینش کامل نیست و نقص داره . او را تکمیل کرد و حوا را آفرید . خواندن این جمله به افراد منیسم توصیه نمی شود !!!!!!!!:
هنوز نه . _______________________________________ پی نوشت 1 : بنده همین جا از تریبون ازاد پرشین بلاگ اعلام می کنم که حرفی که پست قبلی زدم را پس میگیرم و همین جا اعلام می کنم که فیلم مسافران اصلا قشنگ نیست پی نوشت 2 : یک آهنگ از بانو زیبا شیرازی شنیدم که خیلی قشنگ بود . شعرش را میگذارم اینجا ، تقدیم به تمام زنان آزاده دنیا : من منم . من یک زنم . آزادگی پیراهنم
امروز یکی به کودک درونم گنجشک کادو داد . این قده خوشلههههههههههههههههههه کودک درونم الان خوابیده . مامانی داره یواشکی با گنجشک کودکش بازی میکنه . . . الهی بمیرم انگاری مریضه . خیلی ضعیفه گنجشک کودکم هنوز بلد نیست پرواز کنه . آخه خیلی کوچولوی . . . کودکم امروز داشت به زور بالاش را باز میکرد تا پرواز کنه کودکم این حیوون زبون بسته را به کشتن نداه خیلیه
به کناره ی قایق آویختمش
به طوری که نیمی از تنش در آب بود
و قلاب را محکم در گوشه ی دهانش گذاشتم
او اصلا مقاومت نکرد
اصلا نجنگید
او هیچوقت نجنگیده بود
جسم لذیذش را کاملا رها کرده بود
جسم پیر محترم و کریه اش را
این جا آن جا
همه جا پر از این پیکرهای سوخته بود
پوست شان متورق مثل اوراق کهن با نقوش قهوه ای
و چهره شان مثل گلهای سرخ شکفته ای بود که کم کم پژمرده میشدند
تن خالدار و صدفی اش انگار که بدقت پولک دوزی شده بود
پوشیده از کنه های دریای و علفهای سبز هرز
هوا به آبششهای پر خونش نمیرسید
به آبشش های تکه پاره اش.
اما من به فکر جسم سفید و درشتی بودم که این لباس ها را به تن داشت
به فکر استخوانهای بزرگ و کوچکش
به امعاء سرخ و دراماتیکش
و آن حلقه ی نجات صورتی رنگ که انگار شقایق بزرگی بود
من به چشمانش خیره شدم که از چشمان من عظیم تر بود
اما زردتر و عمق کمتری داشت
عنبیه اش پس افتاده بود در لفاف چروکیده اش
و نگاهش از عدسی های خراشیده و کهنه ی ژلاتینی میگذشت
به همه جا میرفت به جز به سمت نگاه من
مثل رفتن چیزی به سمت نور
من محو چهره ی عبوس اش شده بودم و آرواره هایش
از لب پایینی اش (لب که نه!)
چهار پنج تکه ریسمان یک سیم راهنما و و یک حلقه گردان آویزان بود
و البته پنج قلاب بزرگ
و خطی سبز و ممتد در امتداد آرواره هایش بود
ریسمان سیاه نازک ار شدت فشار به لرزه افتاده بود
تا اینکه پاره شد و ماهی گریخت
چند مدال و روبان و تردید دور میشدند
یک ریش پنج تکه ی معقول به آرواره های دردناکش چسبیده بود
من
به چشمهایش خیره شدم
و پیروزی کامل شده بود
اما قایق کرایه ای کوچک من
گستره ی قوس و قزح بر ساحات روغنی کف اش
موتورش به تمامی زنگار بسته بود و پاروانش
مارماهی های کوچک در اطراف من وول میخوردند
تا سرانجام
که همه چیز قوس و قزح بود
و من به ماهی اجازه دادم برود
روزهایی که تک می مانی ، روزهایی که در غم خود فرو می روی و شاید هم اگر عاشق باشی ، قلیان است که با توست و قلقلش روح تو را آرامشی دوباره می بخشد...
و اما :
آداب و رسوم کشیدن قلیان :
اولین رسمی که در قلیان کشیدن باید رعایت بشه اینه که قلیونو باید گروهی کشید و بعضی تنهایی کشیدن اونو خوب نمی دونن ...(اینم بعد اجتماعی بودن قلیان)!!
دوم اینکه باید اول بزرگترین فرد جمع شروع به کشیدن قلیون کنه یا به عبارتی راهش بندازه و اگه بزرگتر خواست می تونه این کارو به فرد دیگه ای منتقل کنه...
سوم اینکه قلیان باید دور بچرخه و نوبت رعایت بشه و هر کس نیابد از اول و وسط و آخر حلقه یکدفعه قالیونو بگیره...
چهارم طرفی که شلنگ قلیونو از نفر قبلی می گیره باید به یک نوعی از طرف مقابلش تشکر کنه.عموما این تشکر زبانی نیست و با حرکت دست یا اینکه دست خودشو قبل از گرفتن شلنگ به دست طرف مقابلش بزنه انجام می شه ...
پنجم ٬ هر کس با توجه به تعداد نفراتی که قلیون میکشن باید مقدار پک زدنشو تنظیم کنه و طوری نباشه که به قولی بقیه معطل بمونن...
ششم٬ همه افرادی که دور قلیون نشستن باید قلیون بکشن ٬حتی به مقدار یک پک و اگر یک نفر اظهار کنه قلیون نمی کشه به بقیه بی حرمتی کرده
...
. روشن کردن سیگار به معنای توهین ناموسی به افرادی است که قلیان می کشند و در بعضی از فرهنگ ها کسی که این کار را می کند خونش پای خودش است. 
نهم٬بر روی ذغال قلیان نباید جسم دیگری قرار داد یا روی آن آب ریخت.با این کار دیگران می توانند از کشیدن قلیان صرف نظر کنند.
ده٬قلیان را باید تا انتهای آن یعنی زمانی که تمام توتون آن سوخت کشید.
یازده٬زمانی که احساس شد ذغال قلیان جواب نمی دهد با توافق جمع باید اقدام به عوض کردن ذغال آن کرد.
. . . اگر بار گران بودیم رفتیم
نفرات برتر ( اول تا سوم ) را معرفی می کنه و میگه که هیچ نوع کلاس کنکوری نرفته اند و با مطالعات خودشان موفق به کسب این رتبه شده اند .
)
سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را، که ترکش موجب بیمدرکی است و به کلاس اندرش مزید بیپولی، هر ترمی که آغاز میشود موجب پرداخت زر است و چون به پایان میرسد سیب ضرر، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریهایی واجب، از جیب و جان که برآید کز عهدهی خرجش به درآید!
گشت آلوده به خون حضرت هابیل،
از همان روزی که فرزندان آدم،
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید،
آدمیت مرد،
گرچه آدم زنده بود.
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند،
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند،
آدمیت مرده بود.
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب،
گشت و گشت،
قرنها از مرگ آدم هم گذشت،
ای دریغ،
آدمیت برنگشت.
روزگار مرگ انسانیت است.
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است،
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهی است،
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست،
قرن "موسی چمبه" هاست،
روزگار مرگ انسانیت است.
از نگاه ساکت یک کودک بیمار،
از فغان یک قناری در قفس،
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار،
اشک در چشمان و بغضم در گلوست،
وندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست،
مرگ او را از کجا باور کنم.
وای جنگل را بیابان میکنند.
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند،
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا،
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند.
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست،
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست،
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست،
در کویری سوت و کور،
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور،
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق،
گفتگو از مرگ انسانیت است.

: دلم می خواهد یک شب استاد را دعوت کنم و ازشون تقاضا کنم تا صبح تو دستگاه شور و همایون برام بخونند . . .
)
دعوتش می کنم بیاد خونمون به شرطی که سر راه یک قلیونم بگیره بیاره تا صبح قلیون بکشیم و حکم بزنیم
چند تا مسئله مبهم هم تو ذهنم هست دوست دارم خدا بهم بگه یک همچین چیزهایی را واقعا خودش گفته یا مثل خیلی چیزهای دیگه تحریفش کردن . . . 

تا پدر آمد سراغ خلوت مادر
سکانس بعد
نه ماه بعد غنچهی سرخی شدی
ولی مادر شبیه یک گل پرپر
سکانس بعد
تو چار ساله بودی و عشقت پرنده بود:
یک اتفاق ساده دلت را مچاله کرد
گنجشک پر، کبوتر... و در کل پرنده پر:
مادر پریده بود و پدر پر
سکانس بعد
- ابرو کمون شونه بلندم! لالالالا
گلدونهی دلم، گل گندم! لالالالا
کی میشه حجلهات ببندم! لالالالا...
مادربزرگ با نوهاش در سکانس بعد
یک خانه داشتند ته کوچهی زمین
دور از تمام مردم دلسرد بیخیال
در فصل بیبخار زمستان قشنگ بود
بر شیشهها بخار سماور!
سکانس بعد
کیف و کتاب دخل به خرجش نمیرود،
بایدنبایدی که به منطق نمیخورد
آقای ناظمی که سراپا شکایت است:
گمشو لجن، برو دم دفتر!
سکانس بعد
مادربزرگ حادثهی بعدی تو بود
او را ببر و زیر لحد خاک کن! _ همین _
یک فاتحه بخوان و به یک "ارث!" فکر کن!
_ به جانماز بیبیکوثر _
همین سکانس
_ در متن _
کارگردان سگ خلق و بد دهن
از پشت دوربین به همه پارس میکند و کات میدهد به تو
که: این چه طرزش است؟
با این پلان مسخره
تف بر سکانس بعد
بازار ریشه ریشه تو را جذب میکند
تو شاخه شاخه در لجن روزمرگی
تو برگ برگ زردتر از روزهای قبل
در دست بادهای شناور
سکانس بعد
- آقا لبو ببر! لبوی داغ حال میده!
خانم لبو بدم!؟
- بده آقا!
که ناگهان؛ موهاش توی باد،
دلت را به باد داد آن دختر تکیدهی لاغر
سکانس بعد
دختر ولی پرید و خمارت گذاشت،
بعد میخانه بود و نمنم سیگارهای تلخ
با یاد چشمهای خمارش تو بودی و
بعد از دو بطر، بطری دیگر
سکانس بعد
یک دستمال یزدی و یک پاتوق مدام:
مردی مزاحم دو سه تا خانم جوان
چاقو به دست میرسی و قاط میزنی:
هی! با توام، کثافت عنتر!
سکانس بعد
_ زندان _
شروع حرفهای جرمی بزرگتر
یک طرح کاد واقعی از مجرمان پیر
استاد کار میشوی و میزنی جلو
با چند سال سابقه کمتر!
سکانس بعد
- آزادیت مبارک!
- ممنون! ولی... شما!؟
- من شاعرم، همان که تو را خلق کرده است
اما ببخش، خالق خوبی نبودهام
من قول میدهم که تو در هر سکانس بعد
هرجور خواستی بروی زندگی کنی
یک کار و بار عالی با یک زن قشنگ...
خواباند بیخ گوشم، زل زد به چشمهام
چیزی نگفت؛ رفت.
شبی در سکانس بعد
او قرصهای کوچک آرام بخش را با چای تلخ
بسته به بسته به حلق ریخت
تا خواستم به متن بیایم کمک کنم
پشت سکانسهای فراموش فید شد . . .
قدرتمند ، تاثیر گذار ، باشکوه ، نفس گیر ، عاشقانه و 





در هشت سالگی، 1900 پدرخوانده اش را در اثر یک حادثه از دست می دهد و با استعدادی خدادادی شروع به یادگرفتن پیانو کرده و تبدیل به پیانیست اول گروه موسیقی کشتی می شود. عمرش با آهنگ سازی و نواختن پیانو می گذرد تا اینکه با یک نوازنده ترومپت دوست می شود.
نوازنده ترومپت او را تشویق می کند که کشتی را ترک کرده و دنیای بیرون را کشف کند. ولی او قبول نمی کند و وقتی دوستش می پرسد چرا نمی خواهی حداقل یک بار هم شده از کشتی بیرون بیایی و دنیای خاکی را تجربه کنی می گوید «فکر می کنم مردم زمینی، وقت زیادی را صرف پیدا کردن چراها تلف می کنند. همینکه زمستان فرا می رسد، آنها بی تاب دیدن تابستان می شوند، با رسیدن تابستان دوباره یاد زمستان می افتند. به همین خاطر است که هرگز از مسافرت کردن خسته نمی شوند، آنها همیشه می خواهند به یک جایی در دوردستها برسند،.... جایی که همیشه تابستان باشد... این چیزی نیست که من بخواهم دنبالش باشم»
زندگی او به همین ترتیب طی می شود و هربار هزار نفر با او همراه می شوند ولی او می داند که این همراهی موقتی است و به همین دلیل هیچوقت کسی در زندگی اش حضوری ندارد و همیشه تنهاست. تا اینکه دختری(ملانی تیری) که قبلا بصورت اتفاقی پدرش را ملاقات کرده را می بیند ولی تلاش او برای اهداء نخستین و آخرین صفحه ای که از اجرایش ضبط شده به او، بی نتیجه می ماند و این ماجرا نیز به همین سادگی خاتمه پیدا می کند. پس از مدتی، با انگیزه رفتن به دنبال دختر می خواهد از کشتی پیاده شود، ولی در وسط پلکانی که کشتی را به زمین می رساند، متوقف شده و دوباره به کشتی باز می گردد.
دوستش که نوازنده ترومپت است پس از شروع جنگ کشتی را ترک می کند و اطلاعی از سرنوشت 1900 ندارد تا اینکه برحسب اتفاق می فهمد که قرار است، همان کشتی را که حالا کاملا فرسوده شده، منفجر کرده و غرق کنند. به همین خاطر تقریبا با اطمینان از اینکه دوستش هنوز یک جایی در دل آن کشتی است، موفق می شود مسئولین انفجار را قانع کند تا فرصتی برای یافتن او در اختیارش بگذارند. تمام شب را در قسمتهای مختلف کشتی بدنبال دوستش می گردد و تنها صفحه ای که از او بجا مانده را با استفاده از یک گرامافون پخش می کند. تا اینکه بلاخره وقتی کاملا ناامید شده است، صدای دوستش را می شوند که او را صدا می زند.
انیو موریکونه است را می توانید در این آلبوم پیدا کنید.


بازیگران شاخص : Tommy Lee Jones , Javier Bardem , Josh Brolin
کارگردان : Ethan Coen , Joel Coen
تاریخ اکران : 21 نوامبر 2007
ناشر : Paramount Vantage, Miramax Films
ژانر : جنایی ، درام ، وسترن
رده بندی سنی : R
مدت زمان : 122 دقیقه
میزان فروش در امریکا : $37,794,134
افتخارات فیلم : نامزد چهار جایزه گلدن گلاب و برنده 29جایزه دیگر 
این فیلم در مجموع نامزد رشتههای زیر در اسکار 2008 شده است:
2. بهترین کارگردانی برای برادران اتان و جوئل کوئن (Ethan & Joel Coen)
3. بازیگر دوم مرد برای خاویر باردم (Javier Bardem)
4. بهترین فیلمنامه اقتباسی
5. بهترین فیلمبرداری
6. بهترین تدوین
7. بهترین صدا
8. بهترین تدوین صدا
:

یاقوت ارغوانی ( محبوب ترین سنگ من ) ، گل بنفشه ( عاشقشم)، الات موسیقی ( این یکی خیلی درست بود )، ستِ شطرنج جدول کلمات متقاطع(میشه پازل سازی را زیر مجموعه اش بدونیم ) ، بخور خوشبو ( عاشق عود و بوهایی مثل بوی توتون و پیپ هستم )، بلیط کنسرت موسیقی سنتی ( واییییییی آره مخصوصا استاد شجریان
)
وسایل اسکی ( کلا ورزشهای زمستانی و ورزش های آبی را دوست دارم )، ثبت نام کلاسهای رقص ( این زیاد درست در نیامد ) ، ستِ بازی کروکت( فکر کنم زیر شاخه بیلیارد بشه ) ، بلیط گالری های هنری ( این یکیم که دیگه درست زد وسط خال )
کوچک
همچون گلوگاه پرندهای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمیماند...
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان
آبادی است . . .
)
- در اولین اقدام، نام شرکت هواپیمایی و شماره پرواز خود را با استفاده از تماس تلفنی یا خدای نکرده پیامک، به اطلاع دوستان و آشنایان و سایر وابستگان برسانید.
- سعی کنید از مهربانی و عطوفت بیشتری در برخورد با آشنایانتان استفاده نمایید و دیدن چند فیلم دراماتیک یا حتی تراژیک را نیز مد نظر قرار دهید.
- تا میتوانید عکسهای دسته جمعی بگیرید.
- اگر انسان عاقبتاندیشی بودهاید و در اماکنی همچون بهشت زهرا املاکی را خریداری نمودهاید، فروش آن را در دستور کار قرار دهید. چون معمولا در موارد مشابه نیازی به آن املاک نبوده است.
- نذورات گذشته را ادا کرده و از نذر دوباره نیز غافل نباشید. حتی شما میتوانید به نشانه این نذر از مچ بند سبز استفاده کنید.
- همراه داشتن کتب ادعیه در طول پرواز توصیه میشود.
- حتیالمقدور از همراه داشتن چیزهای سیاهرنگ اضافی خودداری نمایید.
- روی دست و پایتان، موارد زیر را بنویسید:
نام، نام خانوادگی، شماره شناسنامه، نام پدر و در صورت امکان تلفن تماس آشنایان نزدیک.
- اگر با دیدن پرنده آهنی متوجه شدید که با یک هواپیمای تُپُل مُپُلو روبهرو هستید، آب دهان خویش را به شدت قورت دهید.
- سعی کنید قبل از بالا رفتن از پلههای هواپیما، همچون قهرمانان سرافراز ورزشی بوسه ای بر زمین زده و سپس سوار شوید.
یک توصیه مهم هم برای هواپیما سواران دیگر نقاط جهان و مخصوصا منطقه اتازونی دارم که در آن نام شرکت سازنده مهم نیست:
- اگر با سرعت به یک ساختمان بلند نزدیک میشوید، به جای دلهره و نگرانی بهتر است از پنجره بیرون را نگاه کرده و برای دوربینهای تلویزیونی دست تکان دهید.

جواب سوالات :




. من به زن بودنم افتخار می کنم .


خیلی هم مزخرفه !!!!! رامبد جوان شاید بازیگر خوبی باشه . ولی اصلا کارگردان خوبی نیست . فیلم کمدی چی هست که حالا با تخیلی هم قاطی بشه . چه شود...
عشوه از پا تا سرم . لیکن ز سنگم . آهنم
من منم . من مادرم . دوستم . رفیقم . همسرم
شیره جانت ز من . چادر مینداز بر سرم
روبهک من شیر زنم ، خاموش تو ، من روشنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم
تاب گیسویم سرابی بیش نیست
نقش بیهوده بر آبی بیش نیست
این لب لعل و حدیث چشم مست
بر لب مست خرابی بیش نیست
وصف ابروی کمان و تیر مژگان سیاه
حربه و افزار جنگ شعر نابی بیش نیست
من منم . من یک زنم . عطر هوس دارد تنم
نطفه هستی درم . از جان و از دل میتنم
روبهک من شیرزنم . خاموش تو . من روشنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم
تا بدانی چیست جان و جوهرم
دستی انداز و تو دریاب گوهرم
نیمه تنها . مرا از خود بدان
من برابر با تو . جنس دیگرم
بال و پر بگشا که اندر راه عشق
بال پرواز گر تویی من شهپرم
من منم . من یک زنم . آزادگی پیراهنم
عشوه از پا تا سرم . لیکن ز سنگم . آهنم
من منم . من مادرم . دوستم . رفیقم . همسرم
شیره جانت ز من . چادر مینداز بر سرم
روبهک من شیر زنم ، خاموش تو ، من روشنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم





کسی تاحالا تجربه گنجشک داری نداشته؟ من نمی دونم چیکارش کنم ؟؟؟؟!!!!! 



