بانوي فانوس به دست

چترهای ما

 

عطر باران های بسیاری را در خود پنهان کرده اند

 
اما همواره حسرت رگباری را به دل دارند

 که در پیراهن های نازک تابستانی

غافلگیرمان می کنند ! 

 

 

 

امروز می خواهم یک خواننده به نام ویتاس را بهتون

معرفی کنم :

 

ویتالی ولادوسوویچ گراچوف (۱۹ فوریه ۱۹۸۱) معروف

به ویتاس- متولد لیتوانی

مرد - 27 سال- این خواننده جوان خوانندگی را از 22

سالگی شروع کرده و با تلفیق موسیقی جاز - کلاسیک و

تکنو سبک جدیدی را در موسیقی روسیه بوجود اورده

است. ترانه هایی که او می خواند بیشتر مضامین عرفانی و

عاشقانه دارد. جالب این است که بسیاری از این ترانه ها و

اشعار برگرفته از اشعار مولانا و خیام می باشند.

 

 نقل از رادیو زمانه

ویتاس صدایی دارد که بسیار اپرایی ست و گاهی لطیف و دل

نشین و گاهی مردانه و سرد است. طرفدارانش به او فرشته

لقب داده‌اند.

این بخشی از شعر ترانه‌ای است که او را به شهرت جهانی

رساند:


خانه ام آباد شد

اما در آن تنهایم

در پشت سرم بسته شد

باد پاییزی بر پنجره ناخن می‌زند

و به حال من می‌گرید

شب‌ها توفانی و سحرگاهان مه‌آلود

آفتاب سرد شده است

و همه غم‌های کهن همه دنبال هم جمع می‌شود

بگذار همه با هم به سرم بریزند

باد در کوچه می‌چرخد

صدای ویتاس، لوچیا دالا آهنگساز و نوازنده ایتالیایی را

وقتی با هم در تالار قصر کرملین اجرای دونفره داشتند به

حیرت انداخت. ویتاس جوانترین خواننده اپراست که تاکنون

در تالار قصر کرملین هنرنمایی کرده است.

 



ویتاس با آلبوم "ترانه‌هایی که مادرم می‌خواند" موسیقی

پاپ امروز روسیه را از میدان به در برد و ترانه‌های

سال‌های قدیم را دوباره به شهرت رساند. در سال 2004 و

تا سال 2006 این آلبوم راه او را باز کرد که سفرهای هنری

 به کشورهای گوناگون جهان داشته باشد.

 

ترانه گرامافون قدیم از البوم "ترانه‌هایی ‌که مادرم

می‌خواند" بازخوانی ترانه سال‌های 60 روسیه است که

 ویتاس آنرا با مهارت اجرا کرده است. با وجود این که

احتمال ناموفق شدن او در بین جوانان روسیه وجود داشت،

 اما ویتاس با اعتماد به نفس عمیقی با این آلبوم و دیگر

ترانه‌های سال‌های جوانی مادرش به روی صحنه آمد و

موفق شد.

 ویتاس را به خاطر بیان بدون کلماتش دوست دارند. به

 خاطر شباهت صدایش به هیچ کس. به خاطر دوباره به

میدان آوردن آهنگ و موسیقی مذهبی در روسیه غیر

مذهبی. در ترانه "پریلیود" و یا پیش درآمد به روشنی

 سبک ترانه‌های مسیحی را می‌توان شنید.

ویتاس در اجرا و صدای خود از زندگانی و عشق با سردی

 حرف می‌زند و اما از مرگ بدون ترس و حتا با آمادگی

شادمانه می‌سراید. در حالی که در هیچ کدام از ترانه‌هایش

معنای سیاسی وجود ندارد در صدای مرزشکن او چیزی

هست که مردم را به فکر و مبارزه دعوت می‌کند.

در ترانه "زادروز مرگ من" می‌گوید:

 

ادامه مطلب را مشاهده فرمایید :


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۸/٢٩ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط بانو نظرات () |

یک ضرب المثل قدیمی هست که می گه :

چراغی که به خانه رواست ، به مسجد حرام است 

حالا قضیه دانشگاه ما شده !

دانشگاه داره از کمبود آزمایشگاه و کلاس برای بچه های فوق تلف میشه !

مسئولین محترم آمدند مسجد 3 طبقه برای نماز خواندن دانشجویان و دفتر کار بسیج احداث کردند .

این در حالی است که همین یک وجب جایی که الان اسمش نماز خانه است ظهرها موقع نماز خواندن  پر نمیشه . از کل جمعیت دانشگاه فوقش 40 درصد نمازشان را در نماز خانه می خوانند . 60 درصد باقی یا اصلا نماز نمی خوانند یا می روند خانه نمازشون را می خوانند . . .

  •   بی ربط نوشت : این قدر از این استادها و کارمندهای ریا کار بدم میاد که موقع اذان مسیر و  زمان رفت و آمد به نماز خانه را با رفت و آمد رئیس و معاون و مسئول بسیج و . . . تنظیم می کنند !

پی نوشت : خیلی وقت بود آهنگ معرفی نکرده بودم .  یک آهنگ از andrea bocelli است ، صداش را خیلی دوست دارم. قلب

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۸/٢٥ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط بانو نظرات () |

  •  وقتی که یلدا زنگ زد به منصور و گفت قرار لو رفته فهمیدم که یلدا قاتل باباش بوده و می ترسه با دستگیری منصور همه چیز لو بره .

حالا این کجاست من می گم ببینید درست از آب در میاد یا نه !

موقعی که سیروس کشته شده ، منصور طوری صحنه سازی کرده که یلدا فکر کنه اون باباش را کشته . ولی در اصل منصور سیروس را کشته.

  • جهان هم زنده است . منصورتا بهش شلیک کرده  ترسیده و یک گوشه خیابان رهاش کرده . یکی هم از راه رسیده و نجاتش داده .
  • کاشکی ایران فیلم پلیسی نمی ساخت . اخه ضایع بودن تا چه حد ! !!

از اون طرف پلیسه  صاف میره  سر بنگاه معاملاتی

 می ایسته و می خواهد منصور را بازداشت کنه !

از اون طرف هم با 10 تا ماشین  با بوق و کرنا می روند سراغ طرف تو صرافی . . .

جالبیش این که 10 تا ماشین پلیس میره ولی آخرش هم نمی توانند دستگیرش کنند .

 

 

 

 _______________________________________

از انگور، شراب
از زغال، آتش
از بوسه، انسان می آفرینند
این قانون شیرین آدم هاست!

به رغم فقر
به رغم جنگ
به رغم خوف مرگ
خود را وارسته می دارند
این قانون دشوار انسان هاست!

آب را به نور
رویا را به واقعیت
دشمنی را به دوستی بدل می کنند
این قانون پر شور انسان هاست!
قانونی کهنه ، قانونی نو
که به سوی کمال می رود
از ژرفای دل کودکان
تا علت علت ها...

 

  • وای چقدر من از نقش مامان مهتاب (  عمه خانم ) بدم میاد .
  • نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۸/٢۳ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

    صحنه ایی را تصور کنید که پشت دیوار قایم شدید و مشغول کشیک دادن هستید تا وقتی دوستتون اومد بپرید جلوش و با یک پیخ گفتن ( از نوع پیخ گفتن های مخصوص بانو ! ) دوستتون را بترسونید .

    می بینید که دوستتون داره از دور میاد .  . .

    سایه نزدیک و نزدیک تر می شود . . .

    ناگهان به جلوی فرد صاحب سایه می پرید و فریاد

     می زنید :

    پپپپپپپپپپپپپپپپپییییییییییییخ !

    و ناگهان خود را در برابر استاد محترم مشاهده

    می کنید،  درحالی که  رنگ استاد از شدت ترس همانند موزاییک های کف راهروی دانشگاه شده است . . .

    و آن هنگام است که دوست دارید زمین دهان باز کند و شما را به درون خود بکشد . . .

     

    نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٩ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

    تو گوساله احمقی که از گارد ریل میپری پایین  و مثل . . .  میایی وسط اتوبان خیلی دلم می خواست کنار اتوبان ماشین را پارک می کردم و میامدم پایین و هرچی حرف زشت بود نثارت می کردم . ولی حیف که :

    فحش بدتر از گوساله واحمق بلد نیستم  ! عصبانی

    همچین مواقعی فقط باید گفت : خلایق هرچی لایق !

    همچین افرادی همچین مملکتی هم لیاقتشونه !

    • اگر به خاطر  دانشگاه و رهایی از این مینی بوس های قراضه نبود عمرا تو این شهر رانندگی می کردم ! 

    لعنت به وضعیت و فرهنگ رانندگی تو این کشورسبز

    نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۸/۱۸ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

    ملوسک

    عروسک

    ناناز

    نازی

    نوشی

    نیناش

    جوجو

    فنچول

    جینگولی

    پت و مت

    ملوسک 2

    .

    .

    .

    گوشه هایی از address book تلفن همراه  یک دختر  !

    _______________________________________

    • دوست می دارم آن را که فضایل بسیار نمی خواهد. زیرا که یک فضیلت به است از دو فضیلت ؛ زیرا که یک فضیلت چنبری ست استوار تر برای در آویختن سرنوشت

    • آموزش اندیشه کردن : در مدارس ؛ اندک نشانی از آن نمی توان یافت ؛ حتی در دانشگاه ها ؛حتی در میان شناخته ترین فیلسوفان ؛ آری می بینم که منطق به عنوان یک نظریه ؛ کار و تکنیک ؛ دارد به سستی می گراید.

     


    بعد نوشت : منظورم از نوشته بالا  خودم نبودم .این دفترچه تلفن گوشی دوستم بود نیشخند

    نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/۱۳ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

     لوکیشن : کلاس 40 نفره ، متشکل از دانشجویان دختر و استاد خانم . . .

     استاد ادبیات :  خانم مقنعه ات را سرت کن . . .

     دانشجو :   استاد همه که خانم هستیم چه اشکالی داره ؟

     استاد :   آقا امام زمان همه جا حضور دارند . مخصوصا الان که داریم دعای توسل گوش می دهیم !

     دانشجو :  خنثی 

    نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/۱۳ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

    قلبدرسته دنیا کوچیکه ولی نه تا این حد که خواهر دکتر زند بشه دختر گشمده فیلم و یا به عبارتی ستایش !!!  آخ

    آخر سریال با توجه به پیش بینی های من  : 

    * یلدا حامله شده و دعواشون با بهزاد به حدی میرسه که ول می کنه و میره . بعد بهزاد اصل قضیه را که می فهمه و می فهمه که زنش هم بارداره و هم بیگناه در به در دنبالش می گرده و آخر فیلم پیداش می کنه . . .

    * با توجه به این که در تمام این فیلم های ایرانی ، ٢ نفری که با هم دعوا دارند و از هم خوششون نمیاد آخر سر به هم می رسند ، دکتر زند و مهتاب هم به هم علاقه مند می شوند و با هم ازدواج می کنند

    *پسره دستیار جهان که وکیل با الهام ( ستایش ) ازدواج می کنه . . .

    * منصور کشته می شود . . .  بعد هم معلوم میشه که منصور قاتل بابای یلدا بوده .

    *اتابک دربه در دنبال ستایش می گشته که با کمک اون بتواند زندگی جهان و خانمش را به هم بزنه ، آخر سر دستش رو می شه و به احتمال زیاد زندانی می شه ، البته ممکن هم از ایران فرار کنه بره ولی با توجه به فیلم های ایرانی این قضیه بعیده چون پلیس و قانون کشور ما به نحوی است که هیچ وقت مجرم نمی تواند از چنگال قانون و پلیس ایران فرار کند . . . 

    * معلوم میشه که اتابک با بابای یلدا نقشه داشتند که ستایش را بدزند این وکالت نامه هم قضیه اش از این قراره که اتابک با بابای یلدا نقشه ریخته بودند که ستایش را بدزند ولی آخر سر بابای یلدا سر اتابک کلاه می گذاره

     فیلم را دنبال می کنم نه به خاطر این که از این فیلم خوشم می آید بلکه می خواهم بدونم چه قدر با پیش بینی هام جور در میاد . . . نیشخند

    • به جون خودم من اگر می رفتم فالگیر می شدم حسابی پولدار می شدم چون تمام پیش بینی هام درست در میاد از اون هفته که الهام را تو فیلم نشان می داد حدس می زدم ستایش باشه نیشخند
    • پی نوشت : you tube را خدا آزاد کرد . . . لبخند

     بعد نوشت : این آهنگ عمر دیاب را خیلی دوست دارم .

    نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٠ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

    این اهنگ را امروز از صفحه فیس بوک یکی از دوستام

    دیدم . . . خیلی خوشم اومد .

     

    آهنگ Hasta Siempre Comandante Che Guevara (چه گوارا فرمانده ابدی) از معروفترین

    ترانه‌ها‌یست که در ستایش “Che Guevara” پزشک،

    سیاست‌مدار و انقلابی معروف آمریکای لاتین ساخته شده

    است. این آهنگ در سال ۱۹۶۵ توسط “Carlos Puebla

    ” خواننده و آهنگ‌ساز کوبایی سروده و اجرا شد. متن این

    آهنگ جوابیست به نامه‌ خداحافظی چه‌گوارا زمانی‌که کوبا

    را ترک کرد.

    این اهنگ اجراهای مختلفی داره که از اینجا می توانید همه

    آنها را ببینید . . .

     

    متن آهنگ و ترجمه در ادامه مطلب . . .

     

    پ . ن : ممنون از دوستانی که بعد از اعلام نظر سنجی به

    وبلاگ من سر زدند و لطف خودشان را نسبت به وبلاگ نشان

    دادند

     


    ادامه مطلب
    نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۸/٩ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

    مواردی  که احتمالا در مورد بانو نمی دانید :

    •  در اتاق در بسته نمی توانم بخوابم .احساس خفگی  می کنم .
    • از دوستی دختر و پسر خوشم نمیاد  ...
    •  بی خوابی شدید دارم . خوابم فوق العاده سبک و حتی با صدای قارقار کلاغ از خواب بیدار می شوم . اکثرا علاقه زیادی هم به خواب شب ندارم . عادت دارم شب هایی که فردای آن کلاس ندارم بیدار باشم و وقتم را با مطالعه و کامپیوتر و  ... بگذرانم .
    • دوست دارم در آینده یک بچه پسر از نوع تپل و شیطون و تخص داشته باشم . . . نیشخند
    • همیشه دلم می خواسته یک برادر بزرگ تر از خودم داشته باشم .
    • از بچگی عادت دارم که هر وقت کسی عطسه می کنه بهش بگم : " عافیت "

    یک بار اول ترم بود جلسه اول ، استادمون عطسه کرد ، بهش گفتم عافیت . این قدر بد نگاهم کرد . کلی خجالت کشیدم خجالت .دست خودم نیست . عادت دارم ناراحت

    _______________________________________

    •  فردا امتحان اکولوژی دارم . نمی توانم تو مراسم شرکت کنم .

    از طرفی هیچ کدام از دوستام هم نمی روند ، دیدم تنهایی حوصله ام سر میره . منم نمیرم ناراحت

    • پاییزان ، سامان ، هدا جون ، کشکی جون ، عمر خاااان ، مهسا جون ، به این بازی دعوتند . . . 

    ****

    وقتی بالهایت کامل رشد کردند و روشنایی را دیدی
    صدایی خواهی شنید که تو را خیره به آسمان میکند
    به سختی پرواز خواهی کرد و از ابرها خواهی گذشت
    کسی را خواهی دید که دست بر گیتار تو را فرا میخواند
    و تو به وحی الهی‌اش گوش فرا خواهی داد و ساکت خواهی شد، تا ابد
    این‌را گفت و به سختی پرواز کرد.

     

    نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/٦ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

    می بینم که انگاری وبلاگم انتخاب شد . . . نیشخند

    ممنون از همه دوستانی که لطف داشتند و به وبلاگم رای دادند . . . .قلب

    به احتمال زیاد در مراسم پنج شنبه شرکت می کنم . . .

    همیشه دلم می خواست دوستان و شخصیت های مجازی را از نزدیک ببینم . ..

    از دوستان عزیز کی پنج شنبه شرکت می کنه ؟

    نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۳ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

    این نمایشنامه یک قطعه ی کلامی است برای یک سخنگوی مرد و یک سخنگوی زن. نقش ندارد. سخنگوهای مرد و زن، که صداهاشان با هم کوک است، یکی در میان یا با هم، هم آهسته هم بلند، هر یک بدون مقدمه سخن میگویند. در نتیجه یک نظام صوتی ایجاد میکنند. صحنه خالی است. دو سخنگو از میکروفون و بلندگو استفاده میکنند. هم محل تماشاگران، هم صحنه در تمام مدت روشن است. هیچگاه از پرده استفاده نمیشود، حتی در پایان نمایشنامه.



    ادامه مطلب را مشاهده فرمایید . . .


    ادامه مطلب
    نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۸/٢ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |