بانوي فانوس به دست
شب ها به خیابان ها آمده و با پایکوبی و شادی و موسیقی شب را به صبح میگذرانند و سپیده دم سبک بال به بستر می روند و می خوابند ... بیت های شعرم تکی تکی شهید می شوند برای تو یک استکان شعر و چند حبه بیت یک جام شراب و چند پیک ... یک آسمان ستاره و یک گل برای تو ... تیرماه1389 ترم تابستان گرفتم ... از فردا به مدت 5 هفته و هر هفته 4 روز در هفته دانشگاه می روم از این هفته قرار برم کار اموزی ... کاراموزی = شروع زندگی تازه ... دلم که می گیرد سعی می کنم روی کلاویه ها احساسم را بریزم ... 89.4.11 خمیر و نانوا دیوانه گردد ...تنورش بیت مستانه سر آید فکر کن ساعت 9 صبح خواب آلود بری اس ام اس گوشیت را چک کنی بعد ببینی از طرف دانشگاه اس ام اس اومده که : در راستای رعایت مقررات دانشگاه ، کلیه دانشجویان ملزم هستند از تاریخ پ. ن 1 : خسته شدم این قدر هر روز به خودم گفتم : این نیز بگذرد ... پ . ن 2 : شعر از خودم : به بهانه بزمی شاهانه ماهی خریدم و با خود به آسمان بردم ... اما دریغا که ستاره ها پذیرش ماه را هم نداشتند ...(89.4.7 ) پ.ن 3 : خنک آن گه که کند حق گنهت طاعت مطلق ... خنک آن دم که جنایات عنایات خدا شد ... پ.ن 4 : و روزی می رسد که این پی نوشت ها هم تمام می شود ... نمیدانم قد من کوتاه است یا آسمان زیادی بلند است یاشاید هم در بختم این چنین نوشته شده که قادر نیستم چند ستاره محض رضای دلم بچینم ... حتی از آسمان هم سهمی نداشتم ... 89.4.5 پ . ن 1 : نقاشی : ونگوک سب های پرستاره پ.ن 2 : در حیاط بی حصار خانه من سگ ها اینقدر آزادی دارند که توله هایشان را بلیسند ... پ.ن 3 : آهنگ این پست the man who wasnt there پ.ن 4 : خنک آن قمار بازی ... صدای اس ام اس گوشیت میاد ...
خوشحال و خندان به سمت گوشی حمله ور میشوی ... اما دریغا که باز هم تبلیغ یارانه ها بود ...
زندگیه داریم ؟؟

گاه احساس های خوب ، گاهی احساس های بد ، گاهی ذوق ، گاهی خشم ، گاهی آه ... گاه آنقدر می زنم که سر انگشتانم سرخ می شوند ...و گاه مانند امشب دستانم خسته تر از آن است که یارای زدن داشته باشند ...
خواستم امشب قطعه ای برای خدا بزنم ... اما دستانم توان نواختن نداشت

89.4.20 از پوشش اسلامی که توسط دانشگاه تعریف و ارائه می گردد استفاده
نمایند . فکر کنم از صبح تاحالا مادر و خواهر و عمه محترم عوامل حراست دانشگاه 1000 باره رفته باشند خانه بخت ...


