بانوي فانوس به دست

صدای اس ام اس گوشیت میاد ...
خوشحال و خندان به سمت گوشی حمله ور میشوی ... اما دریغا که باز هم تبلیغ یارانه ها بود ...
زندگیه داریم ؟؟

 

  • کتاب موسیقی عروسان دشت جبران خلیل حبران را گرفتم بخوانم ...
  • از فردا می روم کار آموزی... 
  • موسیقی این پست : از فیلم آبی
  • وبلاگم خیلی وقته گرد و خاک گرفته ... همان طور که خودم خیلی وقته گرد و خاک گرفتم ...
  • فکر کنم صدای این سریال مزخرف فاصله ها را تا ماه رمضان باید تحمل کنیم ...
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٧ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط بانو نظرات () |

  • آرمان شهر من جایی است که در آنجا مردمان شب زنده دار هستند ...

شب ها به خیابان ها آمده و با پایکوبی و شادی و موسیقی شب را به صبح میگذرانند و سپیده دم سبک بال به بستر می روند و می خوابند ...



  • تمام واژه ها حقیر می شوند در برابر اسم تو ...

بیت های شعرم تکی تکی شهید می شوند برای تو

یک استکان شعر و چند حبه بیت

یک جام شراب و چند پیک ...

یک آسمان ستاره و یک گل برای تو ...

تیرماه1389

  • در حال حاضر بزرگترین دغدغه ام  انتخاب اسم برای شعر هام هست ... برای انی شعر هرکی می توانه یک اسم انتخاب کنه که عنوان پستم بنویسم
  • اعلام وضعیت :

ترم تابستان گرفتم ... از فردا به مدت 5 هفته و هر هفته 4 روز در هفته دانشگاه می رومناراحت

از این هفته قرار برم کار اموزی ...

کاراموزی = شروع زندگی تازه ...


  • این که هر اتفاقی به شانس افراد بستگی داره بدجوری ملکه ذهنم داره میشه ... این یکی از آن ایدئولوژی هایی که دوستشون ندارم ولی همش باهامه ...



نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٤/٢٥ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

دلم که می گیرد سعی می کنم روی کلاویه ها احساسم را بریزم ...
گاه احساس های خوب ، گاهی احساس های بد ، گاهی ذوق ، گاهی خشم ، گاهی آه ... گاه آنقدر می زنم که سر انگشتانم سرخ می شوند ...و گاه مانند امشب دستانم خسته تر از آن است که یارای زدن داشته باشند ...
خواستم امشب قطعه ای برای خدا بزنم ... اما دستانم توان نواختن نداشت


89.4.11


  • می خواهم ترم تابستان بگیرم و برم ازمایشگاه کار اموزی ... تابستان بسی زیبایی داریم نیشخند
  • یک بازی وبلاگی من را دعوت کنید تا یکم حس و حال وبلاگی به وجود بیاد
  • وبلاگ سکانس آخر به روز شد .
  • دل خوش سیری چند ؟
  • فیلم اواز گنجشک ها را دیشب دیدم ... خیلی خوشم اومد ... توصیه می کنم شما هم اگر ندیدید ببینید
  • ز خاک من اگر برآید  از آن گر نان پزی مستی خزاید 

          خمیر و نانوا دیوانه گردد ...تنورش بیت مستانه سر آید




نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/٤/۱٢ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

فکر کن ساعت 9 صبح خواب آلود بری اس ام اس گوشیت را چک کنی بعد ببینی از طرف دانشگاه اس ام اس اومده که :

در راستای رعایت مقررات دانشگاه ، کلیه دانشجویان ملزم هستند از تاریخ
89.4.20 از پوشش اسلامی که توسط دانشگاه تعریف و ارائه می گردد استفاده
نمایند . فکر کنم از صبح تاحالا مادر و خواهر و عمه محترم عوامل حراست دانشگاه 1000 باره رفته باشند خانه بخت ...

 

 

  • کم کم دارم به این فکر می کنم که بیخیال مدرک و دانشگاه و علم آموزی بشوم و ترک تحصیل کنم برم آرایشگری یاد بگیرم ... !! این طوری هم از لحاظ شغلی و درآمدی تامینم و هم از زندگی لذت می برم و هم این که از شر توهین های هر روز این دانشگاه خلاص می شوم ...

 

پ. ن 1 : خسته شدم این قدر هر روز به خودم گفتم : این نیز بگذرد ...

پ . ن 2 : شعر از خودم :

به بهانه بزمی شاهانه

ماهی خریدم و با خود به آسمان بردم ...

اما دریغا که ستاره ها پذیرش ماه را هم نداشتند ...(89.4.7 )

پ.ن 3 : خنک آن گه که کند حق گنهت طاعت مطلق ... خنک آن دم که جنایات عنایات خدا شد ...

پ.ن 4 : و روزی می رسد که این پی نوشت ها هم تمام می شود  ...


نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٧ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

 

نمیدانم قد من کوتاه است

یا آسمان زیادی بلند است

یاشاید هم در بختم این چنین نوشته شده

                                    که قادر نیستم چند ستاره محض رضای دلم بچینم

 

...

حتی از آسمان هم سهمی نداشتم ...


89.4.5


پ . ن 1 : نقاشی : ونگوک سب های پرستاره


پ.ن 2 : در حیاط بی حصار خانه من سگ ها اینقدر آزادی دارند که توله هایشان را بلیسند ...


پ.ن 3 : آهنگ این پست the man who wasnt there 


پ.ن 4 : خنک آن قمار بازی ...

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/٦ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط بانو نظرات () |