بانوي فانوس به دست

کاش زندگی هم مثل ورزش هایی بود که وقتی میخوردی زمین داور میامد و میپرسید :

می توانی ادامه بدی ... ؟!!!


تنها به یک چیزی مغرور بودم ، اون هم روحیه ام بود ... احساس میکردم با روحیه ایی که سعی کردم برای خودم شکل بدهم بزرگترین مشکلات هم نمیتوانه من را زمین بزنه ...

ولی این یک ماه اینقدر برام اتفاقات بد پیش اومد که فهمیدم سنگ هم که باشی بالاخره یک روزی فرسوده میشی و متلاشی میشی ...

شدیدا احساس دلتنگی و تنهایی میکنم ...

دنبال یک جایی هستم که هیچکی نباشه ...

میخواهم یک مدت دور بشوم از همه این هیاهوها ...


  • روزهایی است که در دفترم سکوت مینویسم ، سکوت ...!! و هر از گاهی... سه نقطه هایی ... از دل تنگی هایم ... !!!
  • روزمرگی معمولی و بی هیاهو ، شرف داره به زندگی پر از تنش و اضطراب ... !!!
  • آهنگ این پست : LA plage - yaan tiersan
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۸/۳٠ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

جهان سوم جایی که مردمانش هر بی بند و باری و هر بی اعتقادی را نشانه تمدن و روشنفکری میدانند ...

افراط ، تفریط ، و جوگیری از خصوصیات بارز مردم ایران است ...

تو این جامعه آدم حد واسط و نرمال کم پیدا میشه !

بعضی ها این قدر در افکار سنتی و متعصبانه خودشون غرق شدند که خودشون و اطرافیانشون را از بین میبرند ...

دسته ایی هم این قدر بر طبل بی اعتقادی زدند که صدایش  بر روی اعصاب فرسنگ ها آن طرف تر گوش مردم را آزار میده ...

آدم مذهبی نیستم ، از نظر وضع ظاهری و خانوادگی هم  از بچگی تو خانواده ایی بزرگ شدم که در آن اعتقاد بر این بوده که افراد خودشون باید راه خودشون را پیدا کنند ... آزادی تو خانه ما نه در حد آنچنان زیاد ولی در حد متوسط رو به زیاد است ... لااقل طوری بوده که تا الان از شرایط فعلی زندگیم راضی بودم و هیچ وقت خانواده ام را عامل جلوگیری از علایقم ندانستم ... و طوری بوده که عامل عدم آزادی برای رفتن از این کشور اولویت اول من نبوده ...

همیشه از سنت و تفکر سنتی و آدم سنتی بدم میامده ....

ولی از وقتی رفتم دانشگاه نظرم به کلی عوض شد ...

حالم از محیطی که دارم زندگی میکنم به هم میخوره ...

انگار تو یک لجن زار زندگی میکنم و مدام دارم دست و پا میزنم که خودم را از این لجن زار بکشم بیرون ...

شاید اوایل ورودم به دانشگاه از این دانشگاه تک جنسی و منحصرا دختر دارم خوشم نمیامد ، ولی از وقتی یک چیزهایی با چشمم تو ین دانشگاه دیدم خدا را 100 هزار مرتبه شکر کردم که خوش به حالمون که دانشگاه پسر نداره ...

دانشگاهی که با وجود دختر ها این وضع را داره وای به حال وقتی که پسر هم در این جمع حضور داشته باشه ....

تو کیف دختر دانشجو پاکت سیگار پیدا میشه ...بچه ها سرنگ خالی تو دستشویی های خوابگاه پیدا میکنند ...

یک خیابان پایین تر از دانشگاه صف ماشین ها از پراید گرفته تا ماشین اخرین مدل منتظر دخترهای دانشگاهمون هستند ...

دختر به دختر رحم نمیکنه ... دو تادختر با هم دعوا میکنند سر یک پسر ...

من فقط ماندم ملت منظورشون از آزادی چیه ؟ همه چیزی با چشممون تو این مملکت دیدیم ، حالا شاید به وضوح به چشم نیایند ولی وجود داره ...

این بی بند و باری که من تو کشور خودمون دیدم تو چند کشور نسبتا مدرن و پیشرفته ایی که تاحالا رفتم ندیدم !!!!

وضعیت خوابگاه ها که بی داد میکنه ...با دوستام که تو دانشگاه های دیگه درس میخوانند هم که حرف میزنم همشون همین حرف ها را میزنند ؛ به اضافه این که دانشگاه اون ها مثل دانشگاه ما تک جنسیتی نیستند و خودشون اعتراف میکنند و میگن :

خوش به حالتون که دانشگاهتون پسر نداره ...


حالم از این شرایط به هم میخوره ...

مردم تکلیف خودشون را با خودشون نمیدانند ... اصلا نمیدانند از زندگی چی میخواهند ...


برعکس خیلی ها که فکر میکنند افراد برای پیدا کردن آزادی از این کشور میروند باید بگم که من : تنها و تنها و تنها دلیل علاقه شدیدم برای فرار از این خراب شده محیط فاسد و کثیف این جو هست ...

تا وقتی دانشگاه نرفته بودم دیدم نسبت به دانشگاه خیلی خوب بود ...

ولی الان که تو این جو قرار گرفتم میبینم چی فکر میکردم و چی از آب در اومد ...

فقط امیدوام زودتر از این جو راحت بشم ... تو این شرایط اصلا نمیتوانه آدم به تشکیل زندگی و آینده خودش و بچه اش فکر کنه ...

اصلا دوست ندارم فکر کنم که قرار یک روزی بچه من تو این شرایط بزرگ بشه ... اگر تو ایران ماندم ، عمرا بگذارم بچه ام بره دانشگاه !!!!!



پی نوشت ها :

  • چرا ما کور شدیم .نمیدانم شاید روزی بفهمیم .

- میخواهی عقیده من را بدانی ؟

بله بگو ...

- فکر نمیکنم ما کور شدیم ، فکر میکنم ما کور هستیم . کور اما بینا ... کورهایی که میتوانند ببیند اما نمیبینند ...

کوری ، نوشته ژوره ساراماگو

* بانوی فانوس به دست میگه : حکایت من حکایت همان بینایی است که میتواند ببیند اما دوست ندارد ... ترجیح میدهد کور باشد و نبیند ...

  • شدیدا نسبت به همه چیز و همه کس بدبین شدم و از این حسی که درونم به وجود آمده متنفرممممممممممممم ...!!!
  • تصمیم دارم أر پست های بعدی زندگی به سبک ایرانی را تا جایی که میشه ادامه بدهم ... خوشحال میشوم نظراتتان را بدانم ... اگر نظرمن اشتباه ، خواهشا توجیحم کنید ...!!!
  • شمس میگه : ما مانده ایم و کمی مرگ که قطره چکانی هرروز نصیبمان میشود ... !!!
  • مه و ستاره درد من میداند ... که همچو من پی تو سرگردانند ...
  • کتاب این پست : فعلا ماه ، ماه امتحانات میان ترم نیشخند معرفی هرگونه کتاب غیر درسی اصلا توصیه نمبشود .... سفت بچسبید به درسهاتون زبان
  • اهنگ این پست : hilary hahn ... shostakovich violin concerto


نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٩ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط بانو نظرات () |

تا کی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد
ای‌ کاش‌ کسی‌ از تو خبر داشته‌ باشد
آن‌ باد که‌ آغشته‌ به‌ بوی‌ نفس‌ توست‌
از کوچه‌ ما کاش‌ گذر داشته‌ باشد
آن‌ روز که‌ می‌بستی‌ بار سفرت‌ را
گفتی‌ به‌ پدر هر که‌ هنر داشته‌ باشد
باید برود هرچه‌ شود گو بشو و باش‌
بگذار که‌ این‌ جاده‌ خطر داشته‌ باشد
گفتی: نتوان‌ ماند از این‌ بیش، یزیدی‌ است‌
هر کس‌ که‌ در این‌ معرکه‌ سر داشته‌ باشد
باید بپرد هر که‌ در این‌ پهنه‌ عقاب‌ است‌
حتی‌ نه‌ اگر بال‌ و نه‌ پر داشته‌ باشد
کوه‌ است‌ دل‌ مرد، ولی‌ کوه، نه‌ هر کوه‌
آن‌ کوه‌ که‌ آتش‌ به‌ جگر داشته‌ باشد
کوهی‌ که‌ بنوشد، بمکد، شیرهِ‌ خورشید
کوهی‌ که‌ ستاره، که‌ سحر داشته‌ باشد
آن‌ کوه‌ که‌ سرشارترین‌ چشمهِ‌ شفاف‌
در دامنه، در کتف‌ و کمر داشته‌ باشد
آن‌ کوه‌ که‌ یاقوت، که‌ یاقوت‌ شهادت‌
در سینهِ‌ لبریز گهر داشته‌ باشد
کوهی‌ که‌ جوابت‌ بدهد هر چه‌ بگویی‌
کوهی‌ که‌ در آن‌ نعره‌ اثر داشته‌ باشد
کوهی‌ که‌ عبا باشدش‌ از شعشعهِ‌ نور
عمامه‌ای‌ از ابر به‌ سر داشته‌ باشد
این‌ تاک‌ که‌ با خون‌ شهیدان‌ شده‌ سیراب‌
تا چند در آغوش‌، تبر داشته‌ باشد
دردا اگر از خوشهِ‌ این‌ شاخهِ‌ سرشار
بیگانه‌ ثمر چیده‌ و بر داشته‌ باشد
عشق‌ است‌ بلای‌ من‌ و من‌ عاشق‌ عشقم‌
این‌ نیست‌ بلایی‌ که‌ سپر داشته‌ باشد
رفتی‌ و من‌ آن‌ روز نبودم، دل‌ من‌ هم‌
تا با تو سر سیر و سفر داشته‌ باشد
برگرد سفر طول‌ کشید ای‌ نفس‌ سبز
تا کی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد

 

آهنگ این پست : داغ _ رضا یزدانی

بهترین جمله این ماه : هیچ گوسفندی هیچ گوسفندی را نمیچرد ... اما انسان مرتع انسان است !!

* شعر بالا را خیلی دوست دارم قلب

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٢٧ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |



از مزایای یارانه این که دیگر نگران درس های آزمایشگاه نیستم !!!

چون هزینه کلاس های آزمایشگاهمون  برابر با هزینه یارانه ها است !!!

اگر درسهای یک واحدی ازمایشگاه را بیفتیم مطمئنیم که یارانه پشتوانه خوبی برامون !!!!!

دست گلشون درد نکنه واقعا !!!! من لذت میبرم وقتی میبینم چقدر این قضیه برنامه ریزی و حساب شده است !!!

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٢٠ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط بانو نظرات () |

 

تلخ ترین قسمت زندگی اونجاست که آدم به خودش میگه : چی فکر میکردیم و چی شد .... !!!!‌

 

          چی فکر میکردیم  و چی شد ... !!!

 و روز هایی هست در زندگی وبلاگ نویس  که چیزی جز پی نوشت نمیماند برای نوشتن ...

 درآستانه سکته ی مغزیم ... سرم پر است از دغدغه ها و دلتنگی ها ، منتهی هیچ طوری نمیتوانم روی قلم بیارمشون ... توان نوشتنم به زیر صفر رسیده ... دارم دیوانه میشوم ... مدام می نویسم و خط میکشم .  خط می زنم ... خط میزنم ...

 

  •  معمولازندگی در اوج لحظات حساس کم‌تر از ابتذال به دور است. در لحظات به اصطلاح مهمّ زندگی، همه‌ی ما مثل آدم‌های توی رمان‌های کوتاه دو سه پشیزی رفتار می‌کنیم. ارزش کلمه در قلمرو انتزاعیات نهفته است، در برابر وضعیت‌های عینی و ملموس زبان رنگ می‌بازد.


     گفت‌وگو با مرگ --- آرتور کوستلر 

 

  • وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ...

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۸/۱٥ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط بانو نظرات () |

بدترین اتفاق : نتیجه کنکورم

خوب ترین اتفاق : زندگی در کنار خانواده و دیدن سلامتی آنها

بدترین تصمیم : یادم نمیاد !

بزرگترین پشیمانی : رفتن به دانشگاه آزاد

فرد تاثیر گذار زندگی : زیاد اهل این نیستم که از افراد بت بسازم ، ولی بعضی ها را به خاطر بعضی خصوصیاتشان خیلی دوست دارم ، یکی از آنها آقای ز.ی.د.ا.ب.ا.د.ی است

آرزوی زندگی : زندگی در آرامش مطلق ، بدون هیچ دغدغه و استرسی

اعتقاد به معجزه : به نظر من همه هستی معجزه است ... همین بودن ما خودش نوعی معجزه است

اعتقاد به شانس : شدیداااااا اعتقاد دارم ، و معتقدم که قبل از به دنیا امدن سرنوشت همه نوشته شده ، یک سری خوش شانس به دنیا می آیند یک سری بد شانس !!! 99% زندگی روزمره به شانس بستگی داره !!!

خیانت : خیانت جسم هزلر بار قابل ستایش تر از خیانت روح است

عشق : عشق یک حادثه است ، کاشکی عشق واقعی جلوی آدم قرار بگیره !!

دروغ : همیشه سعی کردم با همه صادق باشم ، دروغ را نشانه ضعف و ترسو بودن افراد میدانم ... اگر از کسی دروغ بشنوم نسبت به اون فرد هرچقدر هم که خوب باشه احساس تنفر شدید میکنم

از که بدم میاید : خیلی هاااااا

تاحالا دل کسی را شکستی : از این کار خوشم نمیاد ، اگر هم بوده عمدی نبوده ... طاقت قهر کردن هم ندارم ... همیشه در آشتی پیش قدم میشم مبادا دل طرف مقابل بشکنه و ناراخت بشه

دلیل انتخاب اسم وبلاگ : از شخصیت و خدمات فلورانس نایتینگل ( در زمان جنگ جهانی دوم ) خوشم میامد خیلی ... !

از بچه های وب چه کسی را بیشتر دوست داشتید : با چند تا از یچه های وبلاگی یک وبلاگ گروهی عکس و .... راه انداخته بودیم که متاسفانه بعدا همه پراکنده شدن ، از بچه های اون وبلاگ خیلی خوشم میامد ( همشون وبلاگ های شخصی جدا هم دارند البته و از وبلاگ نویسان غدر هستند )

تعریف از زندگی خودم : مثل یک بادبادک معلق در هوا

خوشبختی : داشتن تن سالم و رفتن از ایران برای ادامه زندگی ...

این واژه ها یاداور چه چیزی برایتان هستند :

خدا : آرامش

اشک :گاهی وقت ها لازمه ...

کوه : قدرت و اعتماد به نفس ...

فرار از زندان : لینکلن نیشخند

هوش : گاهی وقت ها لازم خرفت باشی تا راخت بتوانی زندگی کنی ، از ادم هایی که شدیدا احساس باهوشی و زرنگی میکنند اصلا خوشم نمیاد

رنگ چشم هایم : قهوه ای تیره !

رنگ مورد علاقه : بنفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش !!!

جواب تلفن و ارتباطات : زیاد اهل تلفن نیستم ، از تایپ کردن اس ام اس هم متنفرم ! ترجیح میدهم به کسی زنگ بزنم تا این که مجبور باشم پیامک تایپ کنم !!

کلام آخر : خنک آن قمار بازی که به باخت هرچه بودش ، بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر ... !!!



تمام دوستان وبلاگی به این بازی دعوت هستند ....

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۸/۸ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط بانو نظرات () |