بانوي فانوس به دست
هستی بخش جهان عشق افرید واز عشق روشنایی امد پدید
انگاه... از شب تیره صبح دمی شگفت زاده شد
با اوایی برخواستم........ ماه را نگریستم..... وتیری که از چشم ستاره میگذشت
دیدم که ظلمت ونور تیغ بر کشیدند تا برای پیروزی روشنایی....
پلیدی و زشتی را از اسمان جهان بزدایند. . نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ساعت
۱٢:٤۳ ق.ظ توسط بانو نظرات () |

